زيرا جميع ‌خدايان ‌امّت‌ها بتهايند. اما يهُوَه‌ آسمانها را آفريد


تثليث چيست؟
حساس بودن موضوع
مسيحيان در باره خدا چه اعتقادي دارند؟ آيا به سه خدا قائلند؟ آيا معتقدند که خدا همسري اختيار کرد و صاحب فرزندي شد به نام عيسي مسيح؟ آيا خدا شريکي براي خود اختيار کرده است؟ تثليث چيست؟
موضوع تثليث و پسر خدا بودنِ عيسي مسيح از حساسترين و بحثانگيزترين موضوعات کتابمقدس و مسيحيت ميباشد. بسياري بههنگام تشريح اين دو عقيدت، کوشيدهاند آنها را بهگونهاي شرح دهند که براي ذهن بشري، موجه و منطقي و قابل قبول باشد

توضيح، نه اثبات
اما در اين مقاله، قصد نداريم تثليث يا پسر خدا بودنِ عيسي را اثبات کنيم و نشان دهيم که چنين اعتقادي منطقي است. ما فقط خواهيم کوشيد اين موضوعها را آنطور تشريح کنيم که در کتابمقدس و اعتقادنامه هاي مسيحي آمده است. قصد ما آشنايي خوانندگان عزيز با انديشه و ديدگاه مسيحيت است، نه اثبات موضوع و جَدَل در مورد آن


ضرورت پذيرش ناتواني بشري
يقين و اعتقاد ما اين است که درک ذات الهي فقط بهکمک خود او امکانپذير است، وگرنه نبايد از مغز چندصد گرمي انسان که مخلوق دست خداست، انتظار برود که خالق خود را بشناسد، همانگونه که کامپيوتر، عليرغم تواناييهاي خارقالعادهاش، قادر به درک ذات سازندهاش نميباشد

ترتيب موضوعات اين مقاله
در اين مقاله، نخست اعتقاد مسيحيان را در خصوص وحدانيت خدا و تثليث تشريح کنيم و آن را تا آنجا که ممکن است روشن سازيم. سپس شرح خواهيم داد که چرا عقيده به تثليث شکل گرفت. پس از آن، با تشريح بخشهايي از کتابمقدس، توضيح خواهيم داد که منظور مسيحيان از «پسر خدا بودنِ» عيسي مسيح چيست


آيا مسيحيان به «يک خدا» اعتقاد دارند؟
پيش از بحث در خصوص «تثليث» و «پسر خدا بودنِ عيسي مسيح» لازم است بر اعتقاد مسيحيت به خداي واحد تأکيد بگذاريم


در عهدعتيق
در کتابمقدس همه صفاتي که اديان ابراهيمي براي خدا قائل شدهاند، تأئيد شده است که مهمترين آنها، وحدانيت يا يگانگي خداست. آيههاي متعددي، چه در عهدعتيق و چه در عهدجديد، وحدانيت خدا را با قاطعيت اعلام ميدارد. يکي از اين آيات، در تورات موسي يافت ميشود که در واقع در حکم «شهادتين» يهوديان ميباشد. در عصري که تمام ملل دنيا پرستش خدايان متعدد را امري بديهي ميپنداشتند، موسي به قوم اسرائيل چنين فرمود:«اي اسرائيل، بشنو! يهوه خداي ما، يهوه واحد است. پس يهوه، خداي خود را به تمامي جان و تمامي قوت خود محبت نما» (تثنيه 6:4 و 5) . در کتاب اشعياي نبي نيز که حدود 700 سال پيش از مسيح نوشته شده، خداوند چنين ميفرمايد:«خداوند، پادشاه اسرائيل… که ولي ايشان است چنين ميگويد:من اول هستم و من آخر هستم، و غير از من خدايي نيست» (اشعيا 44


در عهدجديد
انديشه يکتا بودن خدا توسط عيسي مسيح و رسولان او در عهدجديد نيز مورد تأکيد قرار گرفته است. عيسي مسيح در بحثي که با يکي از فقهاي يهود داشت، اين موضوع را تأکيد کرد؛ ماجرا به اين شکل بود:«و يکي از کاتبان چون مباحثه ايشان را شنيده، ديد که ايشان را جواب نيکو داد، پيش آمده، از او پرسيد که "اول همه احکام کدام است؟" عيسي او را جواب داد که "اول همه احکام اين است که بشنو اي اسرائيل، خداوند خداي ما خداوند واحد است. و خداوند خداي خود را بهتمامي دل و تمامي جان و تمامي خاطر و تمامي قوت خود محبت نما که اول از احکام اين است"…» (انجيل مرقس 12:-30
پولس، رسول برجسته مسيح نير چنين فرموده است:«ما را يک خدا است، يعني پدر که همه چيز از اوست و ما براي او هستيم، و يک خداوند، يعني عيسي مسيح که همه چيز از اوست و ما از او هستيم» (اول قرنتيان 8:0 در اين زمينه، در کتابمقدس آيات بيشماري هست که بهخاطر محدوديت زمان، از نقل آنها خودداري ميکنيم.
بنابراين، مطابق تعليم صريح کتابمقدس، بدون هيچگونه ترديدي، خدا يکي است و خداي ديگري جز او وجود ندارد. کسي را نيز در جلال خود شريک نميسازد

پس اعتقاد به تثليث چيست؟
پس اگر مسيحيان فقط به يک خدا قائلند، عقيدت «تثليث» چيست؟ چرا مسيحيان معتقدند که عيسي مسيح و روحالقدس نيز از ذات الهي برخوردارند؟ آيا اين بدان معني نيست که سه خدا وجود دارد، يعني پدر و پسر و روحالقدس؟

تعريف "علمي" تثليث
پيش از آنکه «تثليث» را بهزباني ساده تعريف کنيم و توضيح دهيم، لازم است نخست تعريف «علمي» آن را ارائه دهيم. اين تعريف «علمي» مورد قبول تمامي فرقههاي مسيحي است و مرجع نهايي اعتقاد مسيحيان در خصوص اين موضوع ميباشد.
اصطلاح «تثليث» از کلمه عربي «ثَلاثَه» به معني «سه» ميآيد . بنابراين، تثليث يعني «سه بخش کردن… قائل به  سگانگي (در اُلوهيت) شدن
در کتاب فرهنگ لغات کتابمقدس در مورد تثليث آمده، نقل ميکنيم؛ اين فرهنگ، تثليث را در سه عبارت ساده، اينچنين توضيح ميدهد:«1- خدايي نيست جز يکي؛ 2
- پدر، پسر، و روحالقدس هر يک بهطور کامل و ابدي خدا است. 3- پدر، پسر، و روحالقدس هر يک شخص متمايزي ميباشد. » اما خداي تثليث قابل تجزيه نيست، يعني نميتوان گفت که خداي پدر يک سومِ تماميت خداست، و پسر نيز يک سوم و روحالقدس هم يک سوم
اينها تعريف ساده و درضمن رسمي آموزه تثليث ميباشد. اکنون به تعاريف فنيتر که از کتابهاي اصول اعتقادات متعلق به فرقههاي مختلف مسيحيت اخذ شده، توجه بفرماييد
نخستين تعريف را از کتاب «الهيات مسيحي» نقل ميکنيم. اين کتاب معرف اعتقادات «آرمينيوسي» از فرقه پروتستان ميباشد. در اين کتاب، تثليث چنين تعريف شده است:«در الهيات مسيحي، اصطلاح "تثليث اقدس" به اين معني است که در خداي واحد، سه شخصيت يا اُقنومِ مشخص وجود دارد که همذات بوده و به نام پدر و پسر و روحالْقُدُس معروفاند. ما خداي واحد را که داراي سه اقنوم ميباشد، عبادت ميکنيم. اعتقادنامه آتاناسيوس اين اعتقاد را به اين صورت بيان ميکند:"ما خداي واحد را که داراي تثليث ميباشد و تثليث را که داراي وحدت ميباشد، عبادت مينماييم. اقانيم ثلاثه از يکديگر متمايز هستند، ولي ذات الهي را قابل تقسيم نميدانيم. اين سه اقنوم با يکديگر داراي ابديت و تساوي همانند ميباشند، بهطوري که ما وحدانيت کامل را در تثليث، و تثليث کامل را در وحدانيت عبادت مينماييم
تعريف ديگري را از کتاب «خلاصه اعتقادات مسيحي» نوشته عالِم بزرگ الهيات، لوئيس برکوف (1874-1957) نقل ميکنيم. اين کتاب معرف اعتقادات «کالوينيستي» ميباشد (اکثر پروتستانها پيرو اين نظام عقيدتي هستند). در اين کتاب، عقيدت تثليث چنين تبيين شده است:«کتابمقدس تعليم ميدهد که خدا در عين حال که واحد است، بهصورت سه شخص (يا اقنوم) وجود دارد، يعني پدر و پسر و روح القدس… اين سه در عين حال چنان ماهيتي دارند که ميتوانند با يکديگر وارد رابطه شخصي شوند. پدر ميتواند با پسر سخن گويد و بالعکس، و هر دو ميتوانند روحالقدس را صادر کنند. راز واقعي تثليث در اين است که هر يک از شخصها از تمامي و کل ذات يا جوهر الهي برخوردار است، و اينکه اين جوهر الهي خارج و جدا از اين شخصها موجوديت ندارد. اين سه در ذات، يکي تابع ديگري نيست، گرچه ميتوان گفت که به ترتيب موجوديت، نخست پدر قرار دارد، دوم پسر، و سوم روح القدس. اين ترتيب در نقشهاي ايشان نيز منعکس ميباشد در کتاب «اصول اعتقادات کليساي کاتوليک» نيز تثليث اينچنين تبيين شده است:«اصل جزمي تثليث اقدس:تثليثْ واحد است. ما قائل به سه خدا نيستيم، بلکه به يک خداي واحد در سه شخص، يعني «تثليثِ هم ذات». شخصهاي الهي در الوهيتِ يکتا شريک نيستند، بلکه هر يک از آنها، خداي کامل است:"پدر هماني است که پسر است، و پسر هماني است که پدر است و پدر و پسر هماني هستند که روحالقدس است، يعني در طبيعت خود، يک خداي واحد." هر يک از اين سه شخص همين واقعيت است، يعني ذات، جوهر، يا ماهيت الهي

تعريف و توضيح ساده
بهعبارتي ساده، مسيحيت به يک خداي واحد عقيده دارد. اما اين خداي واحد در درون خود داراي سه «شخص» ميباشد، يعني پدر و پسر (عيسي مسيح) و روحالقدس. اين هر سه شخص به يک اندازه «خدا» هستند؛ هيچيک از ديگري «بيشتر» يا «کمتر» خدا نيست. اما اين سه شخص، «سه خدا» را تشکيل نميدهند، بلکه يک خداي واحد را
درضمن، هر يک از اين سه شخص، براي خود وجودي مستقل است، يعني اينکه «پدر» نه پسر است و نه روحالقدس. «پسر» نيز نه پدر است و نه روحالقدس. «روحالقدس» نيز نه پدر است و نه پسر
همچنين بايد تذکر داد که منظور از تثليث اين «نيست» که خدا گاه خود را بهصورت «پدر» متجلي ميساخت، گاه بهصورت «پسر» و گاه بهصورت روحالقدس


وحدانيت و تثليث:يک تناقض؟

تعريف وحدانيت خدا در کتابمقدس
براي پاسخگويي بهتر به اين سؤال، نخست بايد تعريف «وحدانيت» خدا را در کتابمقدس مشخص کرد
در کتابمقدس، واحد بودنِ خدا در مقابل تعدد و کثرت خدايان بتپرستان و شيطانپرستان قرار داشت. ايشان قائل به خدايان متعددي بودند که هر يک بخشي از عالم هستي را آفريده بود و بر آن حاکميت داشت. اين خدايان بهخاطر منافع خود اغلب با هم در تخاصم بودند و بشر و طبيعت نيز از نزاع ميان آنها دچار مصائب ميشد. اين موضوع بهتفصيل در مقاله A-1مورد بحث قرار گرفته است. اعتقاد به اين حقيقت که تمامي عالم هستي با تمامي جزئيات آن را فقط يک خدا بهتنهايي آفريد، براي نخستين بار در دين يهود مکشوف گشت؛ اين ايمان فقط در ميان قوم يهود حاکم بود و بس. با ظهور مسيحيت، اين اعتقاد براي نخستين بار به نقاط مختلف جهان برده شد. جالب است بدانيم که وقتي مسيحيان اعتقاد به خداي يگانه را در امپراطوري روم ترويج ميدادند، روميها و يونانيهاي چندگانهپرست ايشان را متهم به «الحاد» ميکردند، چون منکر وجود خدايان متعدد بودند
بدينسان، وحدت خدا در کتابمقدس، در نقطه مقابلِ تعدد خدايان متخاصم و بوالهوس بتپرستان قرار داشت. يعني کتابمقدس ميگفت که منشأ و مقدراتِ عالم هستي در دست «يک نظام» يا «يک حکومت» يا «يک خدا و خالق قرار دارد، نه چندين «حکومت» يا «خدا



فقط يک «حکومت» در عالم هستي
شايد يک مثال ناقص به درک مطلب در چارچوب تاريخياش کمک کند. هر کشوري را يک حکومت واحد اداره ميکند که بر تمامي شئون آن کشور حاکميت دارد. اما اگر در اثر مسائل سياسي، کشور دچار بحران گردد و مدعيان مختلف بر بخشهاي مختلف مملکت حکمراني کنند، آنگاه ديگر نميتوان گفت که آن کشور داراي يک حکومت واحد است. يا در کشورهايي که به صورت ملوک الطوايفي اداره ميشدند، حکومت واحدي وجود نداشت. اما باز گرديم به کشورهايي که در آنها حکومتي واحد وجود دارد. آيا منظور از وحدت حکومت يعني اينکه تمام امور را يک شخص واحد انجام ميدهد و اداره ميکند؟ طبعاً چنين نيست. در بطنِ يک حکومت و دولتِ واحد، ارگانهاي مختلفي وجود دارد، اما اينها همه هدف و اراده و برنامه مشترکي را دنبال ميکنند.
اعتقاد به خدايان متعدد مشابه حکومت ملوکالطوايفي است، يعني هر بخش از عالم خلقت را يکي از خدايان اداره ميکند! اما در اعتقاد تکخدايي، اعتقاد بر اين است که يک نظام حکومتي، يا يک وجود، يا يک ارگان، خالق تمامي هستي است و بر امور آن حاکميت دارد

يک «حکومت» متشکل از سه  شخص
با چنين توضيحي، شايد ذهن ما نسبت به مسأله وحدانيت خدا در مسيحيت اندکي روشنتر شده باشد. در مسيحيت وقتي ميگوييم خدا يکي است، منظورمان همين است که در پاراگراف پيشين ذکر کرديم. اما اين به آن معنا نيست که اين خدا لزوماً در وجود يگانه خود داراي کثرت نيست. مسيحيت در مورد وجود خدا، به کثرت در وحدت معتقد است، يعني يک خداي واحد که از سه شخص تشکيل يافته است. اين سه شخص داراي ذات و جوهر يکساني هستند، و از يک هدف و يک اراده برخوردار ميباشند

کار هر «شخص» در تثليث
در تثليث مقدس، هر يک از سه شخص، کار و نقش خاصي را ايفا ميکند. خداي پدر «والد» است؛ «پسر» مولود اوست. پسر از ازليت از پدر مولود شده است
در آفرينش عالم هستي، خداي پدر «طراح» بود، پسر «مجري طرح»، و روحالقدس «ضامن بقا» يا گرداننده طرحِ اجرا شده ميباشد. يعني طرح را پدر ريخت؛ پسرش عيسي مسيح اين طرح را بهمرحله اجرا در آورد؛ و روح القدس حافظ جهان خلقت و ضامن بقاي آن ميباشد
در امر نجات بشر، طرح را باز پدر ريخت؛ پسر به آمدنش به اين جهان آن را بهموقع اجرا گذاشت؛ و اينک روح القدس است که برنامه نجات را در دل انسانها و در اين جهان بهعمل ميآورد




يکي دو مثال
براي روشن شدن موضوع، يکي دو مثال ميآوريم. فراموش نکنيد که اينها مَثَل هستند و در مثل نيز مناقشه نيست. اين مثلها قطعاً ناقصند و تماماً حق مطلب را ادا نميکنند. درضمن، جزئيات مثلها الزاماً ربطي به اصل موضوع ندارد
فرض کنيد خانواده «يوسفي» متشکل از سه عضو است، آقاي يوسفي که پدر است، و منوچهر و سعيد که دو پسر او ميباشند. اين سه نفر به يک ميزان «يوسفي» هستند؛ منوچهر همانقدر «يوسفي» است که آقاي يوسفي و سعيد هستند، نه کمتر و نه بيشتر. او از همان «ذات» پدرش و برادرش سعيد برخوردار است، و نيز از همان اقتدار. هر که منوچهر را ديد، انگار خانواده يوسفي را ديده است. هر چه منوچهر بگويد، همان است که «خانواده يوسفي» ميگويد. اما فقط «يک» خانواده يوسفي وجود دارد
حکومت کشوري را در نظر بگيريد. اين حکومت متشکل از يک رئيس مملکت است و چند وزير. آيا به اين علت که اين حکومت را چند نفر تشکيل ميدهند، ميتوان گفت که اين حکومت واحد نيست؟ نه! درضمن، اگر اين حکومت بخواهد با حکومت کشور ديگري مذاکره کند، آيا تمامي اعضاي حکومت دست به سفر ميزنند و به آن کشور ميروند؟ نه! بلکه يکي را از ميان خود انتخاب ميکنند و بهعنوان نماينده به آن کشور ميفرستند. هر چه آن نماينده بگويد، همان است که آن حکومت ميگويد
و اين درست همان چيزي است که در الوهيت رخ داد. خداي يکتا اراده فرمود که براي نجات بشر به کره خاکي بيايد. اما لازم نبود تمامي «حکومت» به زمين بيايد. «مجري طرح» يعني عيسي مسيح، پسر خدا، انسان شد و به زمين آمد. هر چه «خدا» بود، او نيز «بود». هر که او را ديد، خدا را ديد. هر چه او گفت، سخن خدا بود. هر که به او ايمان آورد، به خدا ايمان آورد. او ذات خدا بود. او پسر خدا بود


چگونگي شکلگيري آموزه تثليث
براي اينکه ببينيم آموزه و عقيدت تثليث از کجا آمد و چگونه شکل گرفت، نخست بايد اشاراتي را که در کتابمقدس آمده، مطرح کنيم. در کتابمقدس، چه در عهدعتيق (توارت و کتب انبياي يهود) و چه در عهدجديد (انجيل و نوشتههاي رسولان مسيح)، رويدادها و مطالبي عجيبي ذکر شده است، رويدادهايي حاکي از آن که در مقاطع خاصي از زمان، جلوهاي از خدا بهصورت قابل رؤيت بر بشر ظاهر شده است، در عين حال که ذات الهي کماکان در تمام عالم هستي وجود داشته است. در واقع مقولهاي مطرح ميشود که ميتوان آن را «تجلي قابل رؤيت خدا» ناميد. براي روشن شدن موضوع، فقط به چند نمونه از اين رويدادها و مطالب ميپردازيم.

در عهدعتيق
در عهدعتيق گرچه موضوع «تثليث» بهروشني مکشوف نشده بود، اما رويدادهايي در آن قيد شده که براي يهوديان سؤالبرانگيز بود، رويدادهايي که طي آنها انساني بر انبيا يا افراد برگزيده ظاهر ميشد و کاري ميکرد که آنها يقين بيابند که آن انسان خدا است! علماي يهود براي توجيه اين مطلب، آن وجود را «فرشته خاص» خدا ميدانستند؛ نه فرشتهاي بهسان فرشتگان ديگر، بلکه فرشتهاي که مظهر ذات خدا بود و ميشد او را خدا خواند
بهعنوان مثال، زماني که يعقوب، نوه ابراهيم، به سرزمين پدري خود باز ميگردد، بهخاطر ترسي که از برادر خود در دل داشت، دچار اضطراب و تلاطم روحي ميشود. در شب پيش از ملاقات دو برادر، مرد ناشناسي بدون مقدمه قبلي، به سراغ يعقوب ميآيد و تا پگاه با او کشتي ميگيرد. پيش از طلوع آفتاب، آن مرد که هنوز هويتش آشکار نشده، قصد رفتن ميکند. اما يعقوب به او ميگويد:«تا مرا برکت ندهي، تو را رها نکنم!» آن مرد يعقوب را برکت ميدهد و نام او را به اسرائيل تغيير ميدهد. يعقوب که عميقاً تحت تأثير اين رويداد قرار گرفته، ميگويد:«خدا را روبرو ديدم و جانم رستگار شد!»  پيدايش 32:4-30
سالها پس از اين ماجرا، وقتي قوم اسرائيل در سرزمين کنعان سکني گرفته بودند، زن نازايي با مردي مواجه ميشود که به او نويد تولد پسري را داد، پسري که برگزيده خدا خواهد بود. شوهر آن زن، از آن مرد نامش را ميپرسد. مرد در جواب ميگويد:«چرا در باره اسم من سؤال ميکني چونکه آن عجيب است!» شوهر آن زن وقتي در مقام سپاسگزاري از خدا، در حضور آن مرد براي خدا قرباني تقديم ميکند، آن شخص ناگهان در ميان آتش و دود قرباني به آسمان بالا ميرود. آن زن و شوهر با ديدن اين رويداد خارقالعاده، از وحشت بر زمين ميافتند. در اين لحظه، شوهر به زن خود ميگويد:«البته خواهيم مرد زيرا خدا را ديديم!» در واقع آنها، آن مرد يا آن فرشته را مظهر وجود خدا ميدانستند و کتابمقدس نيز اين تصور را نفي نميکند. اين ماجرا شباهت زيادي به ماجراي ملاقات يعقوب با آن مرد دارد. وقتي فرزندشان بهدنيا آمد، او را «سامسون» ناميدند، همان قهرمان معروف
در قسمتهاي ديگر کتابمقدس نيز آياتي وجود دارد که به شخصي اشاره ميکند که الوهيت دارد و مظهر وجود خدا شناخته شده است. بهعنوان مثال، در کتاب اشعياي نبي، در مورد مسيحاي موعود چنين پيشگويي شده است:«براي ما ولدي زاييده و پسري به ما بخشيده شد و سلطنت بر دوش او خواهد بود؛ و اسم او عجيب و مشير و خداي قدير و پدر سرمدي و سَرور سلامتي خوانده خواهد شد» (اشعيا 9:0 اين يکي از عجيبترين آيههاي عهدعتيق ميباشد. توجه کنيد که در اين آيه آمده که اين پسر، پادشاه بوده، نامش نيز «خداي قدرتمند» خوانده خواهد شد. عجيب است که يک پسر، «خدا» خوانده شود. بهعلاوه او «پدر سرمدي» نيز ناميده شده است، يعني «سرمنشأ ابديت». تمام اين صفات و القاب، صفات خدا هستند که به يک موجود انساني نسبت داده شده است
جالب اينجاست که اين مطالب در کتابي نوشته شده (يعني عهدعتيق) که شديداً مروج يکتاپرستي است و بارها مؤکداً اعلام داشته که هيچ موجود ديگري نبايد در کنار خدا مورد پرستش واقع شود و خدا هيچگاه کس ديگري را در جلال خود شريک نميسازد

در عهدجديد
موضوع «تجلي قابل رؤيت خدا» در عهدجديد بسيار روشنتر از عهدعتيق مطرح ميشود.
نخست، پيش از تولد عيسي ناصري، فرشتهاي در خواب به يوسف، نامزد مريم، ظاهر ميشود و به او ميگويد که فرزندي که از مريم بهدنيا خواهد آمد، از جانب روحالقدس در بطن مريم قرار گرفته و او همان نجات دهنده اي خواهد بود که اشعيا در مورد او پيشگويي کرده و گفته است که نامش «عمانوئيل» خواهد بود، يعني «خدا با ما» (اشعيا 7:4 و متي 1:20-24). در واقع، لقب عيسي ناصري، «عمانوئيل» بود، زيرا او خدايي بود که «با انسانها» و «در ميان انسانها» بود
همين عيسي ناصري، چون رسالت خود را آغاز کرد، در مباحث ههايي که با علما و فقهاي يهود داشت، خود را «پسر خدا» و «مساوي با خدا» معرفي ميکرد . به چند نمونه توجه بفرماييد
روزي عيسي در روز شنبه بيماري را شفا داد. کاهنان يهود به او اعتراض کردند. «عيسي در جواب ايشان گفت:"پدر من تا کنون کار ميکند و من نيز کار ميکنم." پس از اين سبب، يهوديان بيشتر قصد قتل او کردند زيرا که نهتنها سبت را ميشکست بلکه خدا را نيز پدر خود گفته، خود را مساوي خدا ميساخت» (انجيل يوحنا 5: و 17
در مباحثه ديگري با سران مذهبي يهود، عيسي فرمود:«من و پدر يک هستيم.» واکنش سران يهود اين بود:«آنگاه يهوديان باز سنگها برداشتند تا او را سنگسار کنند. عيسي بديشان جواب داد:"از جانب پدر خود بسيار کارهاي نيک به شما نمودم. به سبب کداميک از آنها مرا سنگسار ميکنيد؟" يهوديان در جواب گفتند:"به سبب عمل نيک تو را سنگسار نمي کنيم بلکه به سبب کفر، زيرا تو انسان هستي و خود را خدا ميخواني»
يوحنا10 33

و يک بار نيز وقتي در شب آخر با شاگردانش صحبت ميکرد، چنين گفتگويي رد و بدل شد:«عيسي بدو گفت:"من راه و راستي و حيات هستم. هيچکس جز به وسيله من نزد پدر نميآيد. اگر مرا مي شناختيد، پدر مرا نيز مي شناختيد و بعد از اين او را مي شناسيد و او را ديده ايد." فيليپس بدو گفت:"اي آقا، پدر را به ما نشان ده که ما را کافي است." عيسي بدو گفت:"اي فيليپس، در اين مدت با شما بوده ام، آيا مرا نشناخته اي؟ کسي که مرا ديد، پدر را ديده است؛ پس چگونه تو ميگويي پدر را به ما نشان ده؟"» يوحنا 14:-9

در صدر مسيحيت
از همان آغاز مسيحيت، به گواهي اسناد تاريخي غيرمسيحي، مسيحيان در تجمعات خود، عيسي مسيح را همچون خدا ستايش و نيايش ميکردند. آنان طبق تعليم رسولان مسيح، عيسي را يک وجود الهي مي دانستند

شکل گيري آموزه تثليث
پس از عروج مسيح به آسمان پس از مرگ و قيامش، رسولان و بعدها پدران کليسا با بررسي زندگي و تعاليم او، تحت هدايت روح القدس به اين آگاهي رسيدند که مسيح همان «تجلي قابل رؤيت» خدا در عهدعتيق بوده که در مقطعي خاص از زمان، تن گرفت و انسان شد و در ميان ما زيست تا کفاره گناهان ما را بپردازد. آنان ايمان داشتند که عيسي مسيح صاحب الوهيت بود؛ و هميشه با خدا بوده است
اما تبيين و بيان دقيق اين موضوع سؤالاتي را بر مي انگيخت. آيا مسيح، اين «تجلي قابل رؤيتِ» خدا با خدا برابر است؟ آيا با خدا هم ذات است؟ آيا با خداي پدر هم مرتبه است يا پايين تر از او قرار دارد؟ آيا مخلوق است يا مولود، يا اينکه همراه با خدا ازلي است؟ آيا به اين ترتيب سه خدا نخواهيم داشت، يعني پدر و پسر و روح القدس؟ رابطه اين سه با هم چگونه است؟
جمعبندي و بيان و تبيين اين اصول کار ساد اي نبود. در کتابمقدس حقايق بهصورت غيرسيستماتيک و عمدتاً در لابلاي رويدادها و تعاليم مختلف ابراز شده بود، حال چگونه ميشد تمام آنها را به شکل يک اصل منسجم بيان داشت که هم جامع باشد و هم مانع؟ هم تمامي حقايق کتابمقدسي را بيان دارد و هم از شرک و چندخدايي بهدور ماند؟ هم تمامي مندرجات کتابمقدس را مد نظر داشته باشد و هم پاسخ بدعتکاران را بدهد، بدعتکاراني که پسر خدا را در مرتبهاي پايينتر از خداي پدر قرار ميدادند؟
در قرون دوم و سوم، علماي الهيات و پدران برجسته کليسا بهتدريج نياز به تدوين يک آموزه رسمي و جامع را احساس کردند. از اينرو، علماي الهي برجستهاي چون ايرِنهئوس، ترتوليان، اُريجن و ديگران، در کتابها و رسالات الهياتي و فلسفي خود، به تشريح اين آموزه بر اساس کتابمقدس و سنت رسولان پرداختند. تا اينکه سرانجام، با برگزاري چند شوراي بينالکليسايي در سدههاي چهارم و پنجم ميلادي، آموزه و عقيدتي تدوين شد که براي نامگذاري آن، از کلمه «تثليث» استفاده کردند. براي اين منظور، نوشتههاي علماي الهي برجسته نيز که از بعضي از آنها نام برديم، مد نظر قرار داده شد

چند توضيح و تمثيل غلط
برخي، براي اينکه تثليث را توضيح دهند و آن را قابل درک بسازند، دست به ارائه توضيحات، يا بهتر است بگوييم، تمثيلها ميزنند. ذيلاً چند مورد از اين تمثيلهاي غلط را مورد اشاره قرار ميدهيم

تمثيل مثلث
ميگويند همانطور که مثلث داراي سه ضلع است، اما اين سه ضلع مجموعاً يک مثلث واحد را تشکيل ميدهند، خدا نيز از سه شخص تشکيل شده که با هم يک خداي واحد را بوجود ميآورند. در وهله اول، اين مثال منطقي بهنظر ميرسد، اما با تعريفي که از تثليث بهدست داديم ناسازگار است. در مثلث، هر ضلع بهخودي خود فقط يک "ضلع" است، نه يک مثلث. اما در تثليث، هر شخص (پدر يا پسر يا روحالقدس) بهتنهايي کاملاً ذات الهي دارند و با دو شخص ديگر از نظر ذات الوهي و ابديت برابرند. ما در واقع، سه مثلث داريم که روي هم يک مثلث را بوجود ميآورند و اين يک راز است

تمثيل مولکول آب
برخي ديگر نيز ميگويند که مولکول آب يعني هاش-دو-اُو، ميتواند به سه صورت ظاهر شود، بهصورت آب، بهصورت بخار، و بهصورت يخ. اما در هر سه صورت، همان يک مولکول وجود دارد. و ميگويند خدا نيز طبق صلاحديد خود، خود را بهصورتهاي مختلف نشان ميدهد. اين تمثيل نيز نادرست است، زيرا در اينجا ما يک مولکول واحد داريم که "بر حسب شرايط محيطي" بهصورتهاي مختلف ظاهر ميشود. آب ميتواند تبديل به بخار يا يخ شود، يخ و بخار نيز همينطور. اما در تثليث، پدر هيچگاه بهصورت پسر ظاهر نميشود، پسر نيز هرگز بهصورت پدر ظاهر نميشود، و روح القدس نيز به همين شکل. اين سه شخص هيچگاه تبديل به يکديگر نميشوند. درضمن، خدا "بر حسب شرايط" هيچگاه تغيير شکل و صورت نميدهد و سه شخص الوهي در تثليث همواره هويت ذاتي خود را حفظ ميکنند

تمثيل تخم مرغ
بعضي ديگر هم ميگويند که تثليث مانند تخم مرغ است. با اينکه تخم مرغ از زرده و سفيده و پوسته تشکيل شده، اما کماکان يک تخم مرغ است. و ميگويند که تثليث هم به همين صورت است. اين تمثيل نيز بسيار نادرست است. در تخم مرغ، زرده تخم مرغ نيست، سفيده و پوسته هم تخم مرغ نيستند. اما در تثليث، هر يک از سه شخص، به تنهايي کاملاً خدا است. در واقع ما سه تخم مرغ داريم که به گونهاي که براي بشر رازگونه است، يک تخم مرغ واحد را تشکيل ميدهند

تمثيل مردي که نقشهاي مختلف دارد
عده اي نيز ميگويند مثلاً نادر براي فرزند خود پدر است و براي پدر خود پسر است و براي همسر خود، شوهر، و او در "شرايط مختلف" نقشهاي مختلفي ايفا ميکند. لذا سه شخص تثليث نيز همينطور هستند. اين کاملاً اشتباه است. نادر يک شخص واحد است که براي افراد مختلف فقط "نقشهاي" مختلف و روابط متفاوت دارد. در حاليکه در تثليث ما واقعاً سه شخص داريم. اين سه شخص هر يک نقش خاص خود را دارند. خدا در شرايط متفاوت نقشهاي متفاوت ايفا نميکند. خداي واحد از سه شخص الوهي تشکيل شده که هر يک نقش خاص خود را دارند

آيا تثليث منطقي است
آيا تثليث منطقي است؟ آيا قابل درک است؟
يک نکته مهم را فراموش نکنيم، و آن اينکه ما انسانها مخلوقيم و مخلوق طبعاً قادر به ادراک خالق خود نيست. علاوه بر اين، شعور و ادراک ما از پديدههاي اطرافمان، بهواسطه يک ارگان 400ر1 گرمي صورت ميپذيرد که آن را مغز ميناميم. آيا درست است که انتظار داشت اين ارگان کوچک خالق نامتناهي خود را ادراک کند و بر او شعور و وقوف بيابد؟
مثالي بزنيم:جانداران از نظر شعور و ادراک به درجات مختلفي تقسيم ميشوند. موجوداتِ با درک محدود قادر به ادراک اموري نيستند که حيوانات با درکي گستردهتر ادراک ميکنند. مثلاً ادراک يک مگس از محيط خود با ادراک سگ بسيار متفاوت است. انسان در ميان موجودات زنده بالاترين سطح و قدرت ادراک را دارد. با اينحال، در مقايسه با فرشتگان که مخلوقاتي روحاني هستند، درک انسان بسيار محدود است، چه برسد در مقايسه با خدا. اين امر حتي در ميان انسانها نيز صادق است، يعني اينکه يک خردسال، قادر در درک اموري نيست که بزرگسالان ادراک ميکنند. و امروزه، آن انسان بزرگسال و بالغ که به بالاترين مدارج علمي رسيده است، اذعان ميدارد که عالم هستي بسي پيچيدهتر از آن است که ميپنداشته است. بهعبارتي ديگر، انسان حتي قادر به درک عالم مخلوق نيست، چه برسد به درک وجود خالق خود
لذا اگر تثليث گاه سؤالبرانگيز يا غير قابل درک مينمايد، جاي تعجب نيست، چرا که ذات خدا را کدام مخلوق است که بتواند درک کند؟تثليث بهراستي يک راز است. آن را بايد آنگونه که خدا در کلامش مکشوف ساخته بپذيريم

خردمندانه ترين راه براي انسان
لذا خردمندانه ترين راه براي انسان اين است که در مقابل خداي خود فروتن شود و او را آنطور بپذيرد که او خود را در کلامش مکشوف فرموده است. انسان هيچگاه نخواهد توانست به چگونگي و ماهيت وجود خالق خود وقوف و آگاهي بيابد. اما خالق، تا آنجا که براي درک انسان مقدور بوده، خود را به بشر شناسانده است  او در کتابمقدس، با استفاده از اصطلاحات قابل درک براي بشر، نظير «پدر»، «پسر»، و «روح مقدس» خود را بهصورت تثليث به انسان مکشوف ساخته است. او وجود خود را فقط تا آن حد بر ما آشکار فرموده که ما قادر به درکش بوديم و لازم بود بدانيم
موضوع مهم ديگر اين است که ذات خدا را بايد به ياري و مدد خود او بشناسيم، نه با کمک عقلي که حتي قادر به شناخت عالم مخلوق نيست. از اينروست که کلام خدا ميفرمايد:«خدا اين همه را بهوسيله روح خود از راه الهام به ما آشکار ساخته است، زيرا روح القدس همه چيز حتي کنه نيات الهي را کشف ميکند… ما در باره اين حقايق، با عباراتي که از حکمت انسان ناشي ميشود سخن نميگوييم، بلکه با آنچه روحالقدس به ما ميآموزد، و به اين وسيله، تعاليم روحاني را براي اشخاص روحاني بيان مينماييم. کسي که روحاني نيست، نميتواند تعاليم روح خدا را بپذيرد، زيرا به عقيده او اين تعاليم پوچ و بيمعني هستند. و در واقع، چون تشخيص اين گونه تعاليم محتاج به بينش روحاني است، آنها نميتوانند آن را درک کنند» (رساله اول قرنتيان 2:-14، ترجمه مژده براي عصر جديد

ب:پسر خدا
چند توضيح از کتابمقدس
پس از پرداختن به موضوع تثليث، اينک ميتوانيم توضيحات بيشتري در باره عيسي مسيح بدهيم و شرح دهيم که منظور مسيحيان از اينکه ميگويند «عيسي پسر خداست» چيست. «پسر خدا» چه معنايي دارد؟ آيا منظور اين است که خدا همسري اختيار کرد و نتيجه آن تولد عيسي مسيح بود؟ عيسي که بود؟ رابطه او بهعنوان پسر خدا با خداي پدر چه بود؟
براي تشريح اين نکته، بهترين راه بررسي بخشهايي از عهدجديد است که مقوله «پسر خدا» را تشريح ميکنند

«پسر يگانهاي که در آغوش پدر است…»
بحث خود را در خصوص پسر خدا بودنِ عيسي، با نقل يک آيه بسيار مهم از انجيل يوحنا آغاز ميکنيم. ميفرمايد:«خدا را هرگز کسي نديده است؛ پسر يگانهاي که در آغوش پدر است، همان او را ظاهر کرد
در اين آيه، سه نکته بسيار مهم نهفته است

نخست اينکه خدا را هيچکس نديده است. طبق تعليم کتابمقدس، انسان قادر به ديدن خدا نيست
اين خداي ناديده و ناديدني، وجودي را در آغوش خود دارد که «پسر يگانه» ناميده شده است
خدا در بخش دوم اين آيه، «پدر» ناميده شده است. اصطلاح «پسر يگانه» که طبعاً حالتي استعاري و مجازي دارد، به يک حقيقت روحاني بسيار مهم اشاره دارد و آن اينکه اين «وجود» که در آغوش پدر است، مخلوق نيست، بلکه مولود است. همانطور که انسان فرزند خود را خلق نميکند بلکه او را مولود ميسازد، «پسر يگانه» نيز مولود خداست، يا بهعبارت سادهتر، از ذات خودِ پدر است. هر چه «پدر» هست، او نيز هست  همانطور که فرزند انسان نيز انسان است و ذات انساني دارد و تمام خصوصيات ژنتيکي پدر و مادر را دارا است
بر اساس اين آيه، اين «پسر يگانه» همواره در «آغوش» پدر است، چرا که در بخش دوم اين آيه، فعل به زمان حال بهکار رفته است. يعني هيچ زماني وجود نداشته که «پسر يگانه» نبوده باشد يا پدر و پسر يگانه بدون وجود يکديگر و مستقل از هم وجود داشته باشند.
اصطلاح «آغوش پدر» نيز که حالتي استعاري و مجازي دارد، بيانگر رابطه حياتي و تنگاتنگي است که ميان «پدر» و «پسر يگانه» برقرار ميباشد
و بالاخره، در بخش سوم اين آيه ميبينيم که گرچه خدا يا پدر را هرگز کسي نديده و نميتواند هم ديد، اما «پسر يگانهاي که در آغوش پدر است»، هم اوست که پدر را بر ما ظاهر ميکند. در زبان اصلي انجيل، يعني زبان يوناني، عبارت «ظاهر کردن» به معني «تفسير کردن» است. يعني «پسر يگانه» وجود خدا را بر ما کشف ميکند و آن را براي ما تفسير و تشريح و معرفي مينمايد. بههمين جهت، در انجيلها ميبينيم که چگونه عيسي مسيح آينه تمامنماي وجود خداست

و کلمه جسم گرديد
آيه آغازين و معروف انجيل يوحنا نيز به درک بهتر مطلب کمک شاياني ميکند؛ ميفرمايد:«در ابتدا کلمه بود، و کلمه نزد خدا بود، و کلمه خدا بود» (انجيل يوحنا 1:0 و بعد در آيه 14 همان فصل ميفرمايد:«و کلمه جسم گرديد و ميان ما ساکن شد پر از فيض و راستي. و جلال او را ديديم، جلالي شايسته پسر يگانه پدر
اين «کلمه» کيست؟ از آيه 14 پي ميبريم که «کلمه» همان پسر يگانه خداست. اما چرا پسر يگانه خدا «کلمه» ناميده شده است؟ واژه لوگوس (Logos) در زبان يوناني، به معني کلمه، سخن، و نيز معرفت و شناخت ميباشد. لوگوس نزد يونانيان آن خرد کل بود که در پس جهان هستي وجود داشت و آن را ابقا و حفظ ميکرد  يهوديان نيز «حکمت» يا خرد را آن بخش از وجود خدا ميپنداشتند که عالم هستي را بهوجود آورد
يوحناي رسول تحت الهام روحالقدس از همين واژه استفاده ميکند تا رابطه عيسي مسيح را با خدا توضيح دهد  «کلمه» از ازل وجود داشت؛ اين «کلمه» از همان ازل نزد خدا بود؛ و اين «کلمه» خدا بود. بهعبارت ديگر، خدا هميشه وجود داشته است، و در بطن او «کلمه» بوده است. اين «کلمه» گرچه جزئي از خدا بوده، اما در عين حال، بهگونهاي از او متمايز است
شايد با يک تمثيل ساده، موضوع روشنتر شود. اگر من در مقابل شما بنشينم و بهجاي سخن گفتن با شما، فقط به شما نگاه کنم، آيا قادر خواهيد بود بدانيد من چه فکر ميکنم يا چه ميخواهم بگويم؟ قطعاً نه! پس چه بايد کرد؟ طبيعي است! بايد سخن گفت؛ بايد «کلمهاي» از دهان من خارج شود تا فکر من بهگونهاي قابل درک يا «قابل لمس» در آيد. در غير اينصورت، هيچکس نخواهد توانست به فکر من پي ببرد. فکر ما تا زماني که بهصورت «کلمه» در نيايد، براي ديگران قابل درک و دسترسي نخواهد بود
در اينجا نکته ظريفي وجود دارد. آيا در ذهن من، اول «فکر» بهوجود ميآيد و بعد کلام؟ يا هر دو همزمان بهوجود ميآيند؟ اما سؤال مهمتر اين است که آيا اساساً فکر کردن بدون کلمات امکانپذير است؟ آيا کسي که هيچ زباني نياموخته، اصلاً قادر به فکر کردن ميباشد؟ گويا نه! پس ميتوان گفت که فکر و کلمه گرچه از هم قابل تمايز و تشخيص ميباشند، اما از يک ذات و جوهر برخوردارند. تفکر آن فرايندي است که طي آن فکر ما شکل ميگيرد؛ کلمات وسايلي هستند که بهواسطه آنها تفکر ميکنيم. اما علاوه بر اين، کلمات وسايلي هستند که فکر ما را به ديگران انتقال ميدهند و آن را آشکار ميسازند
خدا آن «فکر اعظم»، آن خرد کل ميباشد. اما چگونه ميتوانيم او را بشناسيم اگر «کلمهاي» از او صادر نگردد؟ عيسي آن «کلمهاي» بود که از آن خردِ اعظم صادر شد، و بهصورت قابل درک و قابل لمس، او را به ما شناسانيد. او از آغاز وجود داشت، از همان زماني که خرد اعظم وجود داشت. هر چه خرد اعظم بود، او نيز بود
اين «کلمه» در مقطعي از زمان که آن «خرد اعظم» مقرر فرموده بود، از او صادر شد، و بهگونهاي که براي بشر خاکي «قابل شنيدن»، «قابل درک»، و «قابل لمس» باشد، ظاهر گرديد. همانطور که در يوحنا 1:4 آمده، «کلمه جسم گرديد و ميان ما ساکن شد، پر از فيض و راستي…» بدينسان، هر که اين «کلمه»، اين «پسر يگانه» را ديد، خدا، آن خرد اعظم را ديده است. بههمين جهت بود که عيسي به شاگردانش فرمود:«کسي که مرا ديد، پدر را ديده است» (يوحنا 14). و در جاي ديگر فرمود:«من و پدر يک هستيم» (يوحنا 10

پرتو جلال خدا و مُهر دقيق وجود او
آيههايي در رساله به عبرانيان نيز روشنگر اين موضوع ميباشد. در آيات اوليه اين رساله که يکي از کتب عهدجديد ميباشد، چنين ميخوانيم:«خدا در ايام قديم، در اوقات بسيار و به راههاي مختلف بهوسيله پيامبران با پدران ما تکلم فرمود. ولي در اين روزهاي آخر، بهوسيله پسر خود با ما سخن گفته است… آن پسر، فروغ جلال خدا و مظهر کامل وجود اوست…» (عبرانيان 1:و3، ترجمه مژده براي عصرجديد
خدا پيش از فرستادن پسرش، از طريق انبيا با بشر سخن ميگفت؛ اما وقتي پسرش را فرستاد، بهگونهاي مستقيم با انسان تکلم کرد، چرا که اين پسر «فروغ جلال خدا و مظهر کامل وجود او» ميباشد. براي درک مطلب، بايد دو اصطلاح «فروغ جلال خدا» و «مظهر کامل وجود خدا» را توضيح دهيم.
عيسي «فروغ جلال خدا» بود؛ او پرتوِ خورشيد تابناک خداي متعال ميباشد. خورشيد را چگونه ميديديم اگر پرتو و اشعه و فروغ او به زمين نميرسيد؟ آيا پرتو خورشيد از خود او جداست؟ آيا درخشش خورشيد در پرتو و اشعه آن ظاهر نميشود؟ آيا آن دو، گرچه از يکديگر قابل تشخيصاند، اما از يک ذات نيستند؟
عيسي «مظهر کامل وجود خدا» بود. اين عبارت در متن اصلي يوناني، بهطور دقيقتر چنين معنايي ميدهد:«او مُهر دقيق وجود خدا بود.» در دوران باستان که امضا مرسوم نبود، افراد مهم انگشتري بر انگشت داشتند که مُهر ايشان بود و با آن اسناد رسمي را مهر ميکردند. وقتي مُهر را روي موم فشار ميدادند يا آن را بر روي کاغذ ميزدند، تصويري عيناً مشابه مهر توليد ميشد. عيسي مهر خداست و تصوير دقيق ذات و ماهيت او را منعکس ميسازد

«و خدا گفت:روشنايي بشود…»
در فصل اول کتاب پيدايش، بههنگام شرح آفرينش جهان هستي، ميبينيم که تمامي اجزاء عالم صرفاً با «گفتنِ» خدا خلق شد. خدا کلامي بر زبان آورد و پديدهها آفريده شدند. اما واقعيت اين است که اين گفتن يا اين کلام خدا، همان کلمهاي است که «نزد خدا بود و خدا بود» (يوحنا 1:0 طرح آفرينش را خداي پدر ريخت؛ پسر يگانه او اين طرح را به اجرا در آورد
از اينرو، يوحناي رسول در ادامه آيه نخست انجيلش ميفرمايد:«همه چيز بهواسطه او آفريده شد و بهغير از او چيزي از موجودات وجود نيافت» (يوحنا 1:0. نويسنده رساله به عبرانيان نيز که قبلاً به آن اشاره کرديم، ميفرمايد:«خدا در ايام قديم، در اوقات بسيار و به راههاي مختلف بهوسيله پيامبران با پدران ما تکلم فرمود. ولي در اين روزهاي آخر، بهوسيله پسر خود با ما سخن گفته است. خدا اين پسر را وارث کل کائنات گردانيده و بهوسيله او همه عالم هستي را آفريده است. آن پسر، فروغ جلال خدا و مظهر کامل وجود اوست، و کائنات را با کلام پر قدرت خود نگه ميدارد» (عبرانيان 1:-3
بدينسان، کلمه خدا نه فقط در مقطعي از زمان انسان شد تا نجاتدهنده بشريت گردد، بلکه هم او بود که از جانب خداي پدر، مجري طرح آفرينش بود. افزون بر اين، هم اوست که تمام هستي را با کلام پر قدرت خود نگاه ميدارد، يعني عامل بقاي حيات و عالم هستي است
اينچنين است معني پسر خدا بودن عيسي
عيسي مسيح از ازل بود؛ از زماني که خدا بود، او نيز بود. او جزئي از وجود خدا است. نه اينکه دو خدا وجود داشته باشد؛ خدا واحد است و «پسر» در آغوش اوست. اين «جزء از وجود خدا» براي زماني از پدر جدا شد، انسان گرديد، به زمين آمد، بر روي صليب جان سپرد تا کفاره گناهان بشر را بپردازد، و در روز سوم زنده شد، و به آسمان به جايگاه ازلي و ابدي خود بازگشت، بهنزد خداي پدر
مسيحيان يک انسان را به مقام خدايي نرساندهاند. اين انسان با زندگي و تعاليم و معجزاتش نشان داد که همان کسي است که انبياي عهدعتيق وعدهاش را داده بودند، همان کسي که طبق پيشگوييها «سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجيب و مشير و "خداي قدير" خوانده خواهد شد» اشعيا 0:9
حتي شاگردانش نيز از ابتدا به اين حقيقت پي نبرده بودند. اين امر بهتدريج بر آنها آشکار شد. عيسي بههنگام شام آخر، به شاگردانش فرمود:«از نزد پدر بيرون آمدم، و در جهان وارد شدم، و باز جهان را گذارده، نزد پدر ميروم.» چون اين را گفت، شاگردان شاد شده، گفتند:«هان، اکنون علانيه (يعني آشکارا) سخن ميگويي و هيچ مثل نميگويي! الان دانستيم که همه چيز را ميداني … بدين جهت باور ميکنيم از خدا بيرون آمدي!» (يوحنا 16:-30). يوحناي رسول که آيات فوق را در انجيلش نوشته است، در سالهاي واپسين زندگاني، در رساله اول خود با اطمينان مينويسد:«ما ديدهايم و شهادت ميدهيم که پدر پسر را فرستاد تا نجاتدهنده جهان بشود» (اول يوحنا 4:4 هم او فصل اول همين رساله را چنين آغاز ميکند:«آنچه از ابتدا بود، و آنچه شنيدهايم و بهچشم خود ديده، آنچه بر آن نگريستيم و دستهاي ما لمس کرد در باره کلمه حيات. و حيات ظاهر شد و آن را ديدهايم و شهادت ميدهيم و به شما خبر ميدهيم از حيات جاوداني که نزد پدر بود و بر ما ظاهر شد» (اول يوحنا 1: و 2
آنچه در انجيل در باره شخصيت و هويت واقعي عيسي مسيح آمده، زاييده توهمات خود عيسي يا احساسات شاگردانش نبود. آنان عميقاً متقاعد شده بودند که آنچه عيسي در مورد خود فرموده بود، حقيقت داشته است
آيا مقوله «پسر خدا بودن» تعليم ابداعي عيسي بود
علماي ديني يهود نيز در مقابل ادعاهاي عيسي، همان مشکلي را داشتند که بسياري از مردم در هر دورهاي داشته اند. آنان نميتوانستند ادعاهاي او را بپذيرند؛ ميپنداشتند که عيسي انساني است که ادعاي خدايي مي‌کند
تماس با ماکتابخانهدربـاره ماموعظهويـدئـوهاوسرودهاآنچه بايدبدانيمصفحه اصلي
www.abadiyat.com. All rights reserved.powered by
www.bestwebsite.ca