زيرا پيش از آفرينش جهان، ما را در وي بر گزيد تا در حضورش مقدس و بي‌عيب باشيم
نهضت‌هاي پروتستان‌هاي ناراضيتا اينجا، ما به بررسي ريشه‌هاي تاريخي کليساهاي ارتودوکس، کاتوليک، لوتري، پرزبيتري، باپتيست، و انگليکن پرداختيم.اکنون به مرحله‌اي رسيده‌ايم که بررسي آن ما را در درک اوضاع و احوال مسيحيت پروتستان در قرن بيستم و بيست و يکم ياري خواهد داد. خواهيم ديد به چه دليل، علاوه بر شاخه‌هاي رسمي پروتستان، امروزه اين همه فرقه‌هاي بانام و بي‌نام به وجود آمده است. به دليل اين امر پي نخواهيم برد مگر آنکه باز به ريشه‌هاي تاريخي برخي از نهضت‌ها و حرکت‌هاي مذهبي در دوره‌هاي بعد از اصلاحات کليسا نظر بيفکنيم. بدون آگاهي از اين جريانات اوليه، قادر به درک شاخه‌هاي بيشمار امروزي در مذهب پروتستان نخواهيم بود. بعد از مطالعه اين جريان‌ها، خواهيم ديد که آنچه که امروزه تحت عنوان نهضت پنطيکاستي و کريزماتيک به وجود آمده است، در واقع ادامه تاريخي اين جريان‌ها و شکل‌هاي جديد آن مي‌باشند

توجه به مذهب باطنيبر خلاف آنچه ممکن است در ذهن‌ها نقش بسته باشد، نهضت اصلاحات که با مارتين لوتر آغاز شد، بيداري روحاني، آن گونه که ما امروز استنباط مي‌کنيم، به‌همراه نياورد. اصلاحات، چه نزد لوتر، چه نزد کالون و باپتيست‌ها و انگليکن‌ها، بيشتر حالتي عقيدتي و تشکيلاتي داشت. سعي بر آن بود که اصول اعتقادات و نحوه اداره کليسا به الگوي عهدجديد و کليساي اوليه باز گردانده شود. هر يک از اين کليساهاي نيز تنها روش خود را منطبق با اصول عهدجديد و کليساي اوليه مي‌داند.بايد به اين نکته توجه داشت که پيش از نهضت اصلاحات، در همان دوره‌هايي که کليساي کاتوليک در اوج استيلاي خود بر تمام شئون زندگي مردم اروپا بود، کشيشاني بيدار خواهان اصلاحات بودند. برخي از اينها گروههايي به وجود آوردند که توجه زيادي مبذول مي‌داشت به ارتباطي شخصي و صميمي مسيحيان با خدا. اينها به ”رابطه“ بيش از تشکيلات و اصول اعتقادات اهميت مي‌دادند.بعد از نهضت اصلاحات، اين جريان‌هاي روحاني در ميان پروتستان‌ها ادامه يافت. به‌خصوص در آلمان و انگلستان و هلند که مهد پروتستانتيزم بودند، بسياري بودند که به اصلاحات در عرصه‌هاي عقيدتي و تشکيلاتي بسنده نمي‌کردند و مايل بودند زندگي فردي مسيحيان تغيير يابد و ايشان به رابطه‌اي عميق و شخصي با خدا دست يابند. نگاهي به اوضاع و احوال اين نهضت‌ها و تأثيراتي که آنها بر کليساهاي رسمي (لوتري، پرزبيتري، انگليکن، و باپتيست) داشتند، ريشه‌هاي ايجاد فرقه‌گرايي در سده‌هاي بيستم و بيست و يکم را روشن مي‌سازد. از ميان اين جريان‌هاي مذهبي که بر رابطه شخصي مسيحيان با خدا تأکيد داشتند، بايد عمدتاً به چند جريان مهم توجه کرد: زهدباوران، نهضت موراوي‌ها، پوريتان‌ها، جدايي‌خواهان، کوئه‌ي‌کرها و کليساي متوديست. اکنون شرح مختصري در باره هر يک خواهيم داد.در آلمانزهدباوراندر اواخر قرن هفدهم و در طول قرن هجدهم، در ميان متفکران پروتستان آلمان، گرايشهايي بسوي ايجاد رابطه‌اي شخصي با خدا و دينداري عملي به وجود آمد. نوشته‌هاي متفکري به‌نام ”اسپــِنِر“ در سال 1675 تأثير عميقي بر شکوفايي اين نهضت داشت که نام ”زهدباوري“ (يا به لاتين، پيه‌تيزم Pietism) بر خود گرفت. اسپنر محافلي براي دعا و مطالعه کتاب‌مقدس به‌منظور تشويق افراد به زندگي مبتني بر خداترسي و اعمال خيرخواهانه تشکيل داد. هدف آنان ايجاد اصول اعتقادي يا تشکيلاتي جديد نبود، بلکه به کليساي لوتري آلمان وفادار بودند. خيلي زود اين نهضت شبانان بسياري را به خود جلب کرد.متفکر ديگري به نام ”فرانکه“ بيداري روحاني‌اي در ميان دانشجويان الهيات در لايپزيگ پديد آورد. لازم به ذکر است که زهدباوران نيز خود به گرايشهايي مختلف تقسيم مي‌شدند. گرايش راديکال آنها متمايل به جدايي از کليساي لوتري و اعتقاد به بازگشت قريب‌الوقوع مسيح بود، گرايشي که هنوز نيز در کليساهاي پنطيکاستي و کريزماتيک ديده مي‌شود. زهدباوران که تا قرن بيستم نيز به حيات خود ادامه دادند، تأکيد زيادي بر خدمات اجتماعي داشتند.موراوي‌هاکليساي موراوي يا ”برادران بوهِمي“، نهضت بيداري ديگري بود که در سال 1722 در آلمان به وجود آمد. موراوي‌ها نخست با کليساي لوتري آلمان متحد بودند، اما بعد براي خود تشکيلات مستقلي به وجود آوردند. موراوي‌ها غيرت بشارتي فراواني داشتند و پيام مسيح را از طريق مبشرين به نقاط مختلف رساندند. ايشان در همان قرن هجدهم ميسيونرهايي نيز به ايران اعزام داشتند که متأسفانه همگي در اثر هرج و مرج حاکم در آن دوره، جان خود را از دست دادند و نتوانستند خدمتي انجام دهند.در انگلستانپوريتان‌هاپس از استقرار کليساي اسقفي انگلستان (کليساي انگليکن)، همان احساس نارضايتي روحاني که در آلمان وجود داشت، در انگلستان نيز پديد آمد. عده‌اي از متفکران مسيحي و کشيشان، کليساي انگليکن را کليساي تشکيلاتي مي‌دانستند و مايل بودند روح مسيحيت، قوي‌تر از آنچه که بود، در زندگي عملي مسيحيان ديده شود. ايشان معتقد بودند که کليسا بر تشريفات مذهبي بيش از بيداري روحاني تأکيد مي‌کند. درضمن، ايشان مايل بودند کليساي انگليکن نظام اسقفي (سلسله مراتب اسقف-کشيش-شماس) را کنار بگذارد و روش پرزبيتري را اتخاذ کند. اين ناراضيان خواستار جدايي از کليساي انگليکن نبودند، بلکه مي‌خواستند اصلاحاتي روحاني در درون کليسا صورت بگيرد. از اين سبب، آنان را ”پوريتان“ (Puritans)يعني خلوص‌گرا ناميدند.جدايي‌خواهاناما علاوه بر پوريتان‌ها، ناراضيان ديگري بودند که خواهان اين بودند که کليسا يکسره از حکومت جدا شود (به همين سبب ايشان را ”جدايي‌خواه“- Separatist- ناميدند). ايشان مايل بودند کليسا نه بر اساس نظام سلسله‌مراتب اسقفي، بلکه بر اساس رأي جماعت اداره شود. ايشان معتقد بودند که هر جماعت محلي بايد خودش خادم خود را انتخاب و منصوب کند و دولت در اين زمينه دخالتي نداشته باشد.انجمن مذهبي دوستان”انجمن مذهبي دوستان“(Religious Society of Friends) که بيشتر تحت عنوان ”کوئه‌ي‌کِرها“ (Quakers)شناخته شده است، در قرن هفدهم در اثر مجاهدت‌هاي جرج فاکس (1624-‏1691) در انگلستان به وجود آمد. ايشان نيز از ناراضيان کليساي انگليکن بودند که براي خود گروه مجزايي ايجاد کردند. ايشان اصول اعتقادات کليساهاي سازمان‌يافته، و نيز کتاب‌مقدس را همچون مکاشفه يگانه و نهايي اراده خدا کنار گذاشتند و به آنچه که ”نور باطني“ مي‌ناميدند متمسک شدند. به اعتقاد ايشان، روح‌القدس مي‌تواند از طريق اين ”نور باطني“، شناختي بدون واسطه و مستقيم از خدا، جدا از کتاب‌مقدس، به‌دست دهد. در نظر ايشان، روح‌القدس يگانه مکشوف‌کننده خدا و سرچشمه نور باطني در انسان است و مي‌تواند به او تنويري روحاني ببخشد. ايشان کتاب‌مقدس را فقط منبعي ثانوي براي ايمان مي‌دانند؛ لذا الهامات فاکس و ساير متفکران ”انجمن“ را همپايه الهام کتاب‌مقدس به‌شمار مي‌آورند؛ اما اين مکاشفات و الهامات نبايد با کتاب‌مقدس و عقل سليم تناقض داشته باشد.بر اساس چنين باورهايي، کوئه‌ي‌کرها نيازي به خادمين حرفه‌اي و تحصيل‌کرده نمي‌بينند؛ دو آيين مقدس (غسل تعميد و عشاء رباني) نيز براي آنان تجربياتي باطني و روحاني مي‌باشند و نمادهاي بيروني آنها را دست و پا گير مي‌دانند. ايشان مخالف خدمت سربازي، سوگند ياد کردن در دادگاهها، و برده‌داري بودند.بي‌توجهي به اصول اعتقادات و نداشتن معياري عيني و تاريخي براي ايمان، معياري همچون کتاب‌مقدس، گاه سبب شده که ايشان در عرفان باطني راه به افراط بپيمايند؛ برخي از ايشان نيز به ”دئيزم“ کشيده شدند. ”انجمن دوستان“ در زمينه امور خيريه اجتماعي خدمات شاياني کرده‌اند.کليساي متوديستدر ميان اين جوّ نارضايتي از کليساهاي تشکيلاتي و رسمي، شخص ديگري نهضتي به وجود آورد که تأثير شگرفي بر حيات اجتماعي و مذهبي انگلستان گذاشت. اين شخص مردي بود برجسته و روحاني به نام جان وزلي (Wesley  1703 ‏1791). او پس از طي تحصيلات دانشگاهي در آکسفورد، به سلک کشيشان کليساي انگليکن پيوست. او گروهي به وجود آورد که نام ”کلوب مقدس“ را بر خود گرفت؛ برادرش چارلز نيز عضو اين گروه بود. دانشجويان دانشگاه ايشان را متوديست خواندند زيرا که ايشان کتاب‌مقدس را به‌شيوه‌اي رَوِشمند (متوديک) مطالعه مي‌کردند و دعاهايشان نيز از روي قاعده بود و به‌شکلي منظم به خدمات نيکوکارانه اجتماعي مي‌پرداختند. جان در 24ماه مه سال 1738 به‌هنگام شنيدن موعظه‌اي بر اساس نوشته‌هاي لوتر، احساس ”گرماي عجيبي“ کرد و تجربه روحاني دومي دريافت کرد که آن را تولد تازه يا بازگشت ناميد. برادرش چارلز نيز از همين تجربه برخوردار گرديد. در اين امر، او تحت تأثير روحانيت موراوي‌ها قرار داشت.جان پس از دريافت تجربه تولد تازه، چون درِ کليساها را به روي خود بسته مي‌ديد، به موعظه در فضاي باز روي آورد. پس از سال 1741، او تشکيلات خاص خود را به کمک واعظان غير کشيش به وجود آورد و به سراسر بريتانياي کبير سفر کرد. او در طول خدمت خود، بيش از سيصدهزار کيلومتر را با اسب در تمام بريتانيا سفر کرد، حدود چهل و دو هزار موعظه ايراد کرد، و تقريباً دويست کتاب نوشت. گرچه او نمي‌خواست از کليساي انگليکن جدا شود، اما جريان امور او را به اين سمت سوق داد. به اين شکل، کليسايي به وجود آمد که به کليساي متوديست معروف است. بنا به عقيده صاحب‌نظران، خدمات اجتماعي جان وزلي و کليساي متوديست، سبب اصلاح نظام اجتماعي انگلستان در قرن هجدهم گرديد و اين کشور را از انقلابي نظير انقلاب فرانسه نجات داد.تفاوت کليساي متوديست از نظر اعتقادي با ساير کليساهاي پروتستان در اين است که ايشان پيرو عقايد عالم الهي هلندي، هاکوبوس آرمينيوس هستند. برخلاف نظر ژان کالون، آرمينيوس معتقد بود که انسان در امر نجات، از اراده آزاد برخوردار است؛ به اين ترتيب، او موضوع پيش‌گزيدگي مطلق انسان براي حيات جاوداني يا هلاکت جاوداني را رد کرد و آيات مربوط به اين موضوعات را مربوط دانست به ”پيش‌داني  خدا، يعني اينکه خدا از پيش مي‌دانست چه کساني به او ايمان خواهند آورد و لذا نام آنان را پيش از آفرينش جهان، در دفتر حيات نوشت. تا آنجا که نگارنده اين مقاله اطلاع دارد، کليساهاي متوديست و پنطيکاستي جماعت رباني، تنها کليساهاي پروتستان هستند که رسماً پيرو عقايد آرمينيوس مي‌باشند.کليساي متوديست داراي مراسمي عبادي مشابه با کليساي انگليکن مي‌باشد. متوديست‌ها تأکيد دارند بر اينکه انسان در اين زندگي، مي‌تواند به کمال و تقدس برسد. روش اداره اين کليسا اسقفي است. شايان ذکر است که چارلز وزلي سرودهاي بسياري تصنيف کرد که هنوز نيز در کليساهاي انگليسي‌زبان سروده مي‌شوند.نتيجه‌گيريممکن است خوانندگان تعجب کنند که مذهب پروتستان داراي چنين تنوعي است و به فرقه‌هايي مختلف تقسيم شده است. واقعيت اين است که مارتين لوتر چرخي را به حرکت در آورد که ديگر قابل کنترل نيست. طبق نظر او، اگر هر کس مي‌تواند کتاب‌مقدس را بخواند و تفسير کند، چرا فقط او دست به اين کار بزند. هر کس ديگري نيز مي‌تواند آن را بخواند و تفسير خاص خود را ارائه دهد و بر اساس آن، کليساي جديدي به وجود آورد. اين نتيجه اجتناب‌ناپذير چنين انديشه‌اي است. تاريخ پانصدساله مذهب پروتستان بهترين گواه چنين واقعتيي است. اما بايد توجه داشت که همين نکته باعث پويايي مذهب پروتستان و زنده نگه داشتن آن شده است. در هر دوره‌اي، آن هنگام که کليساهاي بيداري نظير کليساي متوديست، تبديل شدند به مذهبي تشکيلاتي، گروه ديگري پرچم بيداري و روحانيت باطني را بر افراشت.لذا همانگونه که در فصل‌هاي پيشين اشاره شد، مذهب پروتستان چتري است که انديشه‌ها و تفسيرهاي بسيار متفاوتي زير آن جاي دارند، اما وجه مشترک همه آنها، اعتقاد به کتاب‌مقدس به‌عنوان يگانه منبع مکاشفه، و نيز به رستگاري صرفاً به‌واسطه ايمان به مسيح مي‌باشد. در ضمن، خواننده هوشيار مي‌تواند به‌روشني ريشه‌هاي تاريخي نهضت‌هاي امروزي را که به مکاشفات شخصي خارج از کتاب‌مقدس معتقدند، مشاهده کند. آنچه که امروز در دنياي مسيحيت بسرعت رواج پيدا مي‌کند، چيزي نيست جز شکلي از اين نهضت‌هاي تاريخي
تماس با ماکتابخانهدربـاره ماموعظهويـدئـوهاوسرودهاآنچه بايدبدانيمصفحه اصلي
www.abadiyat.com. All rights reserved.powered by
www.bestwebsite.ca