به سايت ابديت با مسيح خوش آمــــديــــد
نهضت‌هاي کريزماتيک و کليساهاي غيرفرقه‌اي

در فصل گذشته، به بحث در باره نهضت پنطيکاستي پرداختيم و از کليساهاي وابسته به اين نهضت نام برديم. در اين فصل به بحث در باره نهضت کريزماتيک خواهيم پرداخت. اين بحث براي مسيحيان ايراني حائز اهميت بسيار است، زيرا ايشان يا عضو يکي از گروههاي کريزماتيک هستند يا با اين گروهها سر و کار دارند و به‌نوعي در معرض تعاليم آنان قرار دارند. در ضمن، به‌خاطر فعاليت‌هاي گسترده مبشرين در برنامه‌هاي ماهواره‌اي، راديويي و اينترنتي، براي خادمين مهم است که از تفاوت‌هاي عقيدتي موجود ميان تعاليم هر برنامه آگاه باشند





منشأ نهضت‌هاي کريزماتيک

عنوان نهضت کريزماتيک از کلمه يوناني ”کريزماتا“ گرفته شده، به‌معني ”عطيه فيض“، زيرا گروههاي کريزماتيک معتقد به ظهور و عملکرد عطاهاي روح‌القدس مي‌باشند، عطاهايي نظير نبوت، زبانها، شفا، و معجزات

بحث و توضيح نهضت کريزماتيک بسيار دشوار است و کاري است بسيار پيچيده، چرا که اين نهضت عقايد و تأکيدات متفاوت و گروههاي گوناگون را در بر مي‌گيرد. اما آنچه مسلم است، اين است که نهضت کريزماتيک در بستر نهضت پنطيکاستي پرورش يافت. نهضت پنطيکاستي گلوله برفي را به حرکت در آورد که اکنون تبديل به کوهي عظيم شده است. تأکيد نهضت پنطيکاستي بر عطاي فوق طبيعي تکلم به زبانها، زمينه را براي پيدايي نهضت‌هاي کريزماتيک فراهم ساخت

همانطور که در فصل قبل اشاره کرديم، نهضت پنطيکاستي در سال 1906 آغاز شد. از بطن اين نهضت، کليساهاي جماعت رباني آمريکا در سال 1914 پديد آمد. اما ديري نپاييد که شور و حرارت اين کليساها فروکش کرد؛ آنها براي خود اصول اعتقادات (يا الهيات سيستماتيک) تدوين کردند و به‌تدريج از دهه 1930 به بعد، تبديل شدند به کليساهايي نهادينه  کليساهايي با اصول اعتقادي مشخص و تشکيلاتي معين

در بطن کليساهاي پنطيکاستي واعظاني بودند که اشتياق داشتند به همان شور و شوق اوليه باز گردند و به اظهار خودشان، آتش روح‌القدس را شعله‌ور نگاه دارند. اين واعظان کليساهاي نهادينه پنطيکاستي را ترک کردند و براي خود گروههايي مستقل تشکيل دادند که مي‌رفت نهضتي را پديد آورد که به نهضت کريزماتيک معروف شد. لذا لازم است توجه خوانندگان عزيز را به اين نکته مهم جلب کنيم که هر کليسايي که در آن به زبانها تکلم مي‌شود يا نبوت صورت مي‌گيرد، الزاماً پنطيکاستي نيست، يعني وابسته به يکي از فرقه‌هايي که در فصل گذشته نام برديم، نمي‌باشد. امروزه کليساهاي پنطيکاستي داراي تشکيلاتي بين‌المللي هستند و اصول اعتقادي بسيار مشخصي دارند. براي مثال، آنچه که امروز در ايران با نام ”کليساي جماعت رباني“ شناخته مي‌شود، هيچ ارتباط عقيدتي و تشکيلاتي با کليساي جماعت رباني آمريکا ندارد، و در طول زمان تبديل شده به کليسايي کريزماتيک که وجوه مشخص آن را در اين مقاله بررسي خواهيم کرد



وجوه مشخص و مشترک گروههاي کريزماتيک

همانطور که گفتيم، نهضت کريزماتيک از آغاز پيدايي، شامل گروههايي مستقل بود که الزاماً نه از نظر عقيدتي به هم پيوند داشتند، و نه از نطر تشکيلاتي. اما همه گروههاي کريزماتيک، در برخي عقايد و نظريات با يکديگر وجه اشتراک دارند که ذيلاً به شرح آنها پرداختيم

? تکلم به زبانها: همه گروههاي کريزماتيک معتقد به تکلم به زبانها هستند. اما بايد توجه داشت که اگر پنطيکاستي‌ها تکلم به زبانها را يگانه نشانه تعميد به روح‌القدس مي‌دانند، برخي از گروههاي کريزماتيک‌ ممکن است آن را تنها يکي از عطاهاي روح‌القدس به شمار آورند

  عطاها: گروههاي کريزماتيک همگي بر ظهور عطاهاي مختلف تأکيد مي‌ورزند، خصوصاً عطاهاي نبوت و شفاي الهي. در طول زمان، به اظهار خودشان، خدا عطاهاي ديگري نيز بخشيد که الزاماً در کتاب‌مقدس نيامده، نظير خنده، افتادن در اثر نهادن دست، و اداي صداهاي خارق‌العاده

  شفاي الهي: گروههاي کريزماتيک قوياً به اين امر معتقدند که بيماري از هر نوع آن، ناشي از گناه يا تأثير ارواح پليد است و اينکه ايماندار اساساً نبايد بيمار شود و اگر هم شد، بايد حتماً شفا بيابد. در غير اين صورت، يا ايمانش ضعيف است يا اينکه گناهي در زندگي او هست

  قدرت ايمان: تأکيد عمده کريزماتيک‌ها بر قدرت ايمان است، به اين معني که انسان مي‌تواند به شرط ايمان، هر چه را که مي‌خواهد به‌دست آورد. ايمان کليدي است براي رسيدن به برکات روحاني و مادي

  قدرت گفتار: کريزماتيک‌ها معتقدند که در گفتار و سخنان ما قوتي نهفته است و با اعتراف مثبت، مي‌توان به هر چيزي دست يافت و همه شرايط را تغيير داد

  برکات مادي: يکي از مهم‌ترين تأکيدات نهضت‌هاي کريزماتيک، اين است که ايماندار نبايد در فقر زندگي کند، و اگر بکند، يا به‌علت بي‌ايماني اوست يا به‌علت حضور گناه در زندگي‌اش. به عقيده ايشان، ايماندار بايد در ثروت و رفاه مادي زندگي کند، و اين خواست خدا براي مسيحيان است

مکاشفه مستقيم از روح‌القدس: کريزماتيک‌ها بر اين اعتقادند که مستقيماً با روح‌القدس در ارتباط دائم قرار دارند، و اينکه روح‌القدس امور جديدي را مکشوف مي‌سازد که الزاماً در کتاب‌مقدس مکشوف نشده است. يکي از مصاديق اين امر، تعليم بني هين در خصوص تثليث است. نامبرده اظهار داشته که طبق کشف جديد روح‌القدس، تثليث شامل سه شخص نيست، بلکه نـُه شخص: پدر هم روح دارد، هم نفس و هم جسم؛ پسر و روح‌القدس نيز به‌همچنين. بنابراين، تثليث شامل نـُه شخص مي‌گردد. کليساي جماعت رباني آمريکا ارتباط خود را با بني هين به‌خاطر اين تعليم و تعاليم مشابه، نفي کرده است

  تماس با عالم ماوراء: اکثر رهبران نهضت‌هاي کريزماتيک ادعا کرده و مي‌کنند که با عالم فرشتگان و ارواح پليد ارتباط دارند. براي مثال، ويليام برنهام اظهار داشته که مسيح او را به عالم بالا برده و مستقيماً او را تعليم داده است

  کار جديد خدا در ايام آخر: معلمين نهضت‌هاي کريزماتيک بر اين باورند که روزگار ما قطعاً زمان آخر است و اينکه خدا طبق مکاشفات مستقيمي که به ايشان داده، وعده داده که در اين زمان کارهاي عظيم و جديدي در ميان بشر انجام دهد. آيات و قوات و معجزاتي که بنا بر اظهار ايشان ظاهر مي‌شود، دليلي است بر اين مدعا.

  جلسات پرشور: جلسات کريزماتيک‌ها بسيار پرشور و حرارت است. جلسات همراه است با سرودهاي هيجان‌انگيز که شايد بيش از يک ساعت به درازا بکشد. معمولاً تکلم به زبانها با صداي بلند، نبوت، خنديدن، افتادن، و بروز صداهاي خارق‌العاده از شخص نيز اين جلسات را همراهي مي‌کند

نکاتي که ذکر شد، وجوه اشتراک گروههاي کريزماتيک مي‌باشد. حال به آشنايي با گروههاي مختلف کريزماتيک خواهيم پرداخت. بايد توجه داشت که کريزماتيک‌ها را مي‌توان به دو دسته مهم تقسيم کرد: کريزماتيک‌هاي غيرفرقه‌اي و کريزماتيک‌هاي فرقه‌اي. اينک به شرح اين مطلب خواهيم پرداخت



کريزماتيک‌هاي غيرفرقه‌اي

چنانکه در پيش گفتيم، گروههاي مختلفي از بطن کليساي پنطيکاستي به‌وجود آمدند که آنها را کليساهاي کريزماتيک مي‌نامند. اين گروهها کليساهاي مستقلي را پديد آورده‌اند که هيچيک با ديگري مرتبط نيست. مهم‌ترين نهضت‌ها و جريانات کريزماتيک غيرفرقه‌اي از 1930 تا به امروز به شرح ذيل مي‌باشد



نهضت کلام-ايمان

در اين گروه (Word-Faith movement)بر قدرت گفتار و اعتراف مثبت و ايمان فرد تأکيد گذاشته مي‌شود که در اين خصوص در بخش ”وجوه مشخص“ توضيح مختصري داديم. بنيانگذاران اين نهضت افرادي هستند نظير اي. دبليو کِنيون (E. W. Kenyon)، ارْل پالک (Earl Paulk)  کِنِت هِيگن
(Kenneth Hagin)، و کِنِت کوپلند (Kenneth Copeland).اين افراد چنين تعليم مي‌دهند که کلام مکتوب خدا (کتاب‌مقدس) و کلام گفته‌شده خدا (Rhema)همطراز مي‌باشند. ”رِما“ همان کلامي است که خدا در آفرينش جهان به‌کار برد (پيدايش 1:‏3، 6، 14، 20، 24). ايشان معتقدند که ايمانداران نيز از همين قدرت (يعني ”رما“) برخوردارند و مي‌توانند در امور جهان و زندگي دخل و تصرف کنند. بني هين از بزرگان اين نهضت در روزگار ما مي‌باشد. اين نهضت آموزشگاهي دارد که با همان نام ”رما“ ناميده مي‌شود. اثرگذاري اين نهضت بين سالهاي 1967 تا 1985 چشمگيرتر بود



نهضت ”باران آخر“

اين نهضت (The Latter-Rain movement)در واکنش به اين ادعا شکل گرفت که کليساهاي پنطيکاستي شور و حرارت روحاني خود را از دست داده‌اند و از نظر روحاني ”خشک“ شده‌اند. طبق اعتقادات اين نهضت، خدا در اين روزهاي آخر، به‌تدريج حقايق جديدي را بر کليسا مکشوف مي‌سازد که قبلاً در کتاب‌مقدس مکشوف نشده است. همچنين خدا خدماتي را که در افسسيان 4:‏‏11 ذکر شده، بار ديگر در کليسا به‌وجود مي‌آورد، يعني خدمت رسول، نبي، مبشر، شبان و معلم. اين رسولان و انبياي امروزي قدرت دارند با نهادن دست، روح‌القدس و عطاهاي او را به ديگران منتقل سازند. نبوت نيز ديگر طبق اول قرنتيان 14:‏3، حالت نصيحت و بنا و تسلي  ندارد، بلکه از طريق آن، هدايت‌هاي مشخصي براي زندگي افراد داده مي‌شود. در ضمن، حضور آشکار خدا زماني تجلي خواهد يافت که پرستش به شکلي خاص برگزار شود، پرستشي که شامل تکلم به زبانها با صداي بلند، فرياد زدن، کف زدن، نبوت به‌شکل سرود، رقص روحاني باشد. کساني که طبق اصول اين نهضت سلوک مي‌کنند، پيش از بازگشت مسيح، به حالت ناميرايي دست خواهند يافت و ايمانداراني که در اين کليساها در حالت پيروزمند زندگي مي‌کنند، پيش از بازگشت مسيح، به وحدت عقيدتي خواهند رسيد

رهبران مهم اين نهضت عبارتند از اورال رابرتز (Oral Roberts)  ويليام برانهام
(William Branham)، گوردون ليندزي (Gordon Lindsey). اين نهضت بين سالهاي 1947 تا 1985بسيار تأثيرگذار بود.



نهضت ”پسران ظاهرشده خدا“

اين نهضت (Manifested Sons of God)که توسط ويليام برانهام آغاز شد، بر اين اعتقاد است که کليساهاي نهادينه سازمانهايي دنيوي هستند و اينکه رستگاري تنها در حوزه اين نهضت حاصل مي‌شود. مهم‌ترين عقيده اين گروه اين است که مي‌گويند مسيح در واقع باز گشته و اکنون در قالب ايمانداران زندگي مي‌کند، ايمانداراني که با ماهيت و طبيعت مسيح يکي شده‌اند و عملاً ”مسيح‌هاي کوچولو در جسم“ هستند. ايشان اين امر را ”تجسم مجدد“ مسيح تلقي مي‌کنند. تأثيرگذاري اين نهضت تا زمان مرگ ويليام برانهام به سال 1965 ادامه داشت



نهضت ”شباني“ يا ”شاگردسازي“

در اين نهضت (Shepherding or Discipling)که بين سالهاي 1967 تا 1986 فعال بود،ايمانداران تحت هدايت يک رهبر قرار مي‌گيرند. اين رهبر نيز به‌نوبه خود تحت هدايت رهبران مافوق قرار دارد. در بالاي اين هرم، يک گروه پنج‌نفره قرار داشت که متشکل بود از باب مامفورد (Bob Mumford)  چارلز سيمْپْسون (Charles Simpson)، دِرِک پرينس (Derek Prince)، دان باشام (Don Basham)  و اِرْن باکستر (Ern Baxter)(که شاگرد ويليام برنهام بود). اين نهضت در اوائل دهه 1970 شکل گرفت. واچمن ني، واعظ مشهور چيني، پيرو اين نهضت بوده است. فرد ديگري که در ترويج عقايد اين نهضت فعال بود و در ميان ايرانيان مسيحي به‌خاطر کتاب مشهور ”شاگردي“ معروف است، خوآن اورْتِگا مي‌باشد

از آنجا که هدايتي که رهبران بر ايمانداران اِعمال مي‌کردند همراه با کنترلي کامل و سختگيرانه بود و تمام جنبه‌هاي زندگي ايشان را فرا مي‌گرفت، به‌تدريج با اعتراضات فراوان روبرو گرديد (براي مثال، شخصي حتي براي تحصيل يا ازدواج خود، مي‌بايست از رهبر خود هدايت بطلبد). لذا رهبران آن ناگزير از تغيير نام اين نهضت شدند و آن را با نامهاي Mentoring(مربي‌گري)، Covering پوشش دادن  و Covenant Relationship(پيوند مبتني بر عهد) خواندند

گروه رهبري پنج‌نفره در سال 1986 به‌دنبال اختلافاتي که ميان ايشان بروز کرد منحل شد و هر يک از آنها خدمت مستقلي را آغاز کرد. دِرِک پرينس در ميان نهضت پنساکولا (Pensacola)هواداران بسيار داشت. تعاليم رايجي نظير ”لعنت و برکت“ و ”نسبت دادن گناه و بيماري در زندگي ايمانداران به ارواح“ و نيز ”اخراج ارواح از طريق نهيب دادن و سرفه يا عطسه کردن“ از اين شخص ناشي شده است

اين نهضت هنوز نيز در گروههاي جديدي نظير ”حفظ‌کنندگان عهد“ (Promise Keepers)تأثير چشمگيري دارد و کليساهاي بسياري کماکان اين روش کنترل را اِعمال مي‌کنند



چند نهضت ديگر

در اين ميان، بايد به نهضت ”وينيارد“ (Vineyard)اشاره کرد که توسط شبان جان ويمبر
John Wimber)، 1934-‏1997) آغاز شد و هنوز نيز ادامه دارد و از شعبات متعددي در نقاط مختلف برخوردار است.

همچنين نهضت ”خنده“ را رادني هاؤارد براؤن (R. H. Browne)آغاز کرد که به ”برکت تورونتو“ (Toronto Blessing)نيز معروف است. اين نهضت در سال 1994 در کليسايي در تورونتو (کانادا) آغاز شد.

واعظان مشهوري چون کاترين کولمن (Katherine Kuhlman)، تي. ال. آزبورن (T. L. Osborne)، جيم بيکر (Jim Baker)، پت رابرتسون (Pat Robertson)و بني هين (Benny Hinn)نيز از رهبران نهضت‌هايي هستند که بر شفا و معجزات تأکيد فراواني دارند و با برنامه‌هاي تلويزيوني و ماهواره‌اي خود شهرت فراوان کسب کرده‌اند

امروزه تعداد کليساهايي که خود را کريزماتيک مي‌دانند و وابسته به هيچ فرقه و شاخه‌هاي نيستند بيش از حد زياد شده، خصوصاً در ايالات متحده. اين کليساها يا گروهها هر يک پيرو يک يا چند يا همه عقايد فوق هستند. شنيده شده که مدتي پيش، يکي از مجريان در يکي از برنامه‌هاي ماهواره‌اي، در پاسخ به سؤال بيننده‌اي در ايران، صريحاً اظهار داشته که وابسته به هيچ فرقه‌اي نيست و عقايد کليسايشان نيز آميزه‌اي است از اعتقادات کليساها و فرقه‌هاي مختلف. محتواي برنامه‌هاي اين کانال ماهواره‌اي مشخصاً کريزماتيک است



گرايشهاي کريزماتيکي در کليساهاي نهادينه

اما توجه به عطاهاي روح‌القدس به کليساهاي نهادينه نيز نفوذ کرد. امروزه تقريباً در همه فرقه‌ها و شاخه‌هاي رسمي مسيحيت (کاتوليک، ارتودکس، لوتري، پرزبيتري، باپتيست، انگليکن، و متوديست) مي‌توان افرادي را يافت که به زبانها تکلم مي‌کنند. اين امر نخست در کليساي اسقفي آمريکا (شاخه آمريکايي کليساي انگليکن) رخ داد، زماني که کشيش اين فرقه در وان‌نايز (کاليفرنيا) در تاريخ سوم آوريل سال 1960، تکلم به زبانها را تجربه کرد. گرچه او در آغاز با مخالفت‌هايي روبرو شد، اما چيزي نگذشت که عده بسياري از اعضاي کليساهاي نهادينه اين تجربه را به‌دست آوردند، اما کليساهاي خود را ترک نکردند، بلکه تبديل شدند به اعضاي فعال‌تر و وفادارتر فرقه خود. جالب توجه است که اين گرايش به کليساي کاتوليک نيز نفوذ کرد و شوراي اسقفان اين کليسا در سال 1987 رسماً اين جريان را مورد تأييد و حمايت قرار داد



وظيفه خادمين و معلمين

همانگونه که در بخشهاي نخستين اين مجموعه ذکر شد، هدف ما از ارائه اين داده‌ها اين بوده که خادمين از جريانات حاکم بر مسيحيت امروز و رايج در آن آگاه باشند و بتوانند به اعضاي کليساي خود، تعاليم درست فرقه خود را تعليم دهند، در ضمن آنکه ايشان را در جريان انديشه‌هاي ديگر نيز قرار دهند. امروزه با رواج برنامه‌هاي مختلف ماهواره‌اي، ايمانداران با تماشاي هر برنامه‌اي ممکن است تصور کنند که آنچه مي‌شنوند يا مي‌بينند، تعاليم همه فرقه‌ها است و به اين ترتيب، دچار اغتشاش فکري مي‌شوند

نگارنده قوياً بر اين باور است که هر ايمانداري بايد بداند که به کدام فرقه وابسته است و با تعاليم خاص فرقه خود دقيقاً آشنا باشد، در عين حال که آگاه است که ساير فرقه‌ها يا جريانات چه اعتقاداتي دارند. براي مثال، ايمانداري که عضو يک کليساي پنطيکاستي است، بايد بداند کليسايش در خصوص وقايع زمان‌هاي آخر و سلطنت هزارساله، يا در خصوص امنيت ابدي در امر نجات، چه اعتقادي دارد. نگارنده معتقد است که ايمانداران نبايد در کليسايي واحد، تعاليم گوناگون و متناقضي در خصوص يک نکته واحد بشنوند. اين امر بناکننده نيست.

در ضمن، نگارنده آرزو مي‌داشت مسؤولين برنامه‌هاي ماهواره‌اي براي بينندگان خود مشخص مي‌کردند که وابسته به کدام جريان مي‌باشند و از منظر کدام فرقه سخن مي‌گويند. براي مثال، شنيده شده که معلمين مختلف در اين برنامه‌ها، نظرات متناقضي در خصوص روش غسل تعميد تعليم مي‌دهند و هر يک نيز اظهار مي‌دارند که عقيده خودشان درست‌ترين عقيده است. روشن است که چنين روشي باعث سردرگمي بينندگاني مي‌شود که اطلاعي از وجود فرقه‌هاي گوناگون و اعتقادات آنها ندارند

همچنين، آشنايي با اسامي رهبران نهضت‌هاي مختلف در آمريکا به خادمين و نيز ايمانداران کمک مي‌کند تا به‌هنگام انتخاب کتاب‌هاي مسيحي، آگاه باشند که هر نويسنده وابسته به کدام جريان مي‌باشد و تصور نکنند که نظر نويسنده، نظر ”همه“ فرقه‌هاي مسيحي است. اين امر براي ما ايرانيان بسيار مهم است، زيرا تصور اکثر ايرانيان اين است که چون فلان کتاب را يک ”آمريکايي“ يا ”غربي“ نوشته، حتماً معتبرترين است
تماس با ماکتابخانهدربـاره ماموعظهويـدئـوهاوسرودهاآنچه بايدبدانيمصفحه اصلي
www.abadiyat.com. All rights reserved.powered by
www.bestwebsite.ca