يهوه را سرود تازه بسراييد! اي تمامي زمين ‌خداوند را بسراييد! خداوند را بسراييد و نام ‌او را متبارك ‌خوانيد! روز به ‌روز نجات ‌او را اعلام ‌نماييد
ديني نوين به نام دين مورمون

تاريخچه‌

جوزف اسميت‌ بنيانگذار

بنيانگذار فرقه مورمونها شخصي بود به نام جوزف اسميت‌ او در 23 دسامبر 1805 در آمريکا چشم به جهان گشود. در 15 سالگي‌ زماني که با خانواده‌اش در نيويورک زندگي مي‌کرد، به فکر کردن به موضوع نجات خود پرداخت‌ در آن زمان‌ در اثر فعاليت‌هاي گسترده کليساهاي پرزبيتري و باپتيست و متوديست‌ بيداري روحاني بزرگي در آمريکا به وجود آمده بود و هر يک از اين کليساها مي‌کوشيد عده بيشتري را به توبه و بازگشت به‌سوي خدا فرا خواند. در همين زمان بود که اسميت به اين مي‌انديشيد که به کداميک از اين کليساها بپيوندند


رؤياهاي اسميت‌

او پيوسته براي اين موضوع دعا مي‌کرد تا اينکه روزي‌ طبق ادعاي خودش‌ دو موجود پرجلال بر او ظاهر شدند و به او گفتند که به هيچيک از اين کليساها نپيوندد، بلکه منتظر آمدن «کليساي مسيح‌ باشد که قرار بود بزودي برقرار گردد. خودش در اين مورد چنين مي‌نويسد:‌ «وقتي نور بر من قرار گرفت‌ دو شخصيت را ديدم که درخشش و جلال آنان در وصف نمي‌گنجد؛ آنان بر بالاي سر من در هوا ايستاده بودند. يکي از آنان مرا به نام صدا زد و در حاليکه به ديگري اشاره مي‌کرد، گفت‌ "اين است پسر محبوب من‌ او را بشنو!"… در پاسخ شنيدم که نبايد به هيچيک از اين کليساها بپيوندم زيرا همه آنها نادرست هستند. شخصيتي که با من تکلم مي‌کرد، گفت که تمامي اعتقاداتشان نزد او منفور است و معلمانشان نيز منحرف‌اند

گفته مي‌شود که اسميت به کليسايي نپيوست اما درضمن‌ به خداوند نيز نزديکتر نشد بلکه به‌مدت سه سال در گناهان مختلف به‌سر برد .برخي از معاصران اسميت گفته‌اند که او به جادوگري نيز دست يازيده است‌


طبق گفته اسميت‌ در شب 21 سپتامبر 1823، پيام‌آوري آسماني که خود را  موروني‌ مي‌ناميد، بر او ظاهر شد و او را از وجود کتابي باستاني آگاه ساخت که حاوي کمال انجيل مسيح‌ بود. اين کتاب که بر صفحه‌هايي طلايي و نازک نوشته شده بود، شرح زندگي ساکنان قديمي قاره آمريکا بود. بلندي و پهنا و ضخامت اين کتاب 15 سانتيمتر بود؛ اين صفحات به‌وسيله حلقه‌اي به هم متصل شده بودند. موروني همچنين اسميت را از وجود دو سنگ کوچک به‌نامهاي اوريم و تُميم مطلع ساخت که به چيزي شبيه تاس شباهت داشتند؛ اين دو سنگ وسيله‌اي بودند براي ترجمه اين کتاب و در کنار آن نيز دفن شده بودند

اين کتاب به خط و زبان مصري اصلاح‌شده نوشته شده بود. اسميت مي‌بايست اين نوشته‌ها را به کمک اين دو سنگ ترجمه مي‌کرد



کتاب مورمون و ترجمه آن‌

اما موروني تا پيش از سال 1827 به اسميت اجازه نداد اين صفحه‌ها را از مخفي‌گاهشان از زير زمين خارج سازد. او مي‌بايست آنها را فقط به کساني که موروني تعيين مي‌کرد نشان دهد، تا اينکه موروني باز آنها را پس بگيرد. گفته مي‌شود که فرشته‌اي اين کتاب را به سه نفر از پيروان نزديک اسميت نيز نشان داد. يکي از اين پيروان گفته که اسميت براي ترجمه اين کتاب‌ کلاهي بر مي‌داشت و آن دو سنگ را در آن مي‌گذاشت‌ سپس صورت خود را طوري در کلاه فرو مي‌برد که هيچ روشنايي به داخل آن راه نيابد. در آن تاريکي‌ نوري روحاني مي‌تابيد و بعد کلمات ظاهر مي‌شدند. هر بار يک کلمه به زبان اصلي ظاهر مي‌شد و بعد ترجمه انگليسي آن نيز پديدار مي‌گشت‌. اسميت ترجمه کلمه را براي اُليوِر کاؤدِري (Oliver Cowdery)  يکي از آن سه نفر مي‌خواند؛ او کاتب اصلي بود. او آن کلمه را براي اسميت تکرار مي‌کرد. وقتي اسميت از درستي آن اطمينان حاصل مي‌کرد، کلمه محو مي‌شد و کلمه ديگري با ترجمه‌اش ظاهر مي‌گشت‌ به اين ترتيب‌ کتاب مورمون ترجمه شد و در سال 1830 منتشر گرديد. جالب اينجا است که هر سه اين پيروان گروه اسميت را ترک گفتند؛ اما يکي از آنان به‌نام مارتين هَريس در اواخر عمرش بازگشت‌اما با اين اعتقاد که برخي از کليساهاي ديگر نيز درست هستند

تأسيس کليسايي جديد

در ماه مه همان سال‌ اسميت و کاؤدري به جنگلي رفتند و در باره تعميد و آمرزش گناهانشان دعا کردند. وقتي دعا مي‌کردند، يحيي تعميددهنده بر ايشان ظاهر شد و کهانت هاروني را به ايشان اعطا کرد و رهنود لازم براي تعميد يکديگر را به ايشان داد. بعدها، پطرس و يعقوب و يوحنا نيز بر ايشان ظاهر شدند و کهانت ملکيصدق را به ايشان واگذار کردند

از آنجا که به اسميت گفته شده بود که ساير کليساها و اعتقادنامه‌ها و پيروان آنها دروغين و منفور هستند، «يگانه کليساي راستين‌ در 6 آوريل 1830 با حضور پنج نفر ديگر در فايت در نيويورک تشکيل شد و آن را «کليساي عيسي مسيحِ مقدسين روز آخر » نام نهادند. در جلسه افتتاحيه‌ اسميت مکاشفه‌اي از خدا دريافت که او را به مقام «بيننده رؤيا، مترجم زبانها، نبي‌ و رسول‌ منصوب مي‌کرد. با رشد کليساي مورمون‌ مخالفت‌ها آغاز شد و ايشان همگي مجبور به مهاجرت به ايالت اوهايو شدند (1831). پس از مدتي از آنجا به ايالت ميسوري رفتند. در آنجا بر اسميت مکاشفه شد که «صهيون‌ در همانجا برقرار خواهد شد و معبدي بنا خواهد گرديد. لذا مقدسين‌ مي‌بايست زمينهاي بسيار بخرند

در سال 1833، پيروان اسميت مکاشفات اوليه او را تحت عنوان «کتاب احکام‌ منتشر ساختند. او در سال 1835 آن را مورد تجديد نظر قرار داد و بسياري از مکاشفات اوليه را مورد حذف و تعويض قرار داد! او در همين اثنا، چند کتاب ديگر نيز نوشت که همه به انبياي پيشين مربوط مي‌شدند.



دربه‌دريهاي مورمونها و قتل اسميت‌

مورمونها در اثر آزارهاي مردم از ناحيه‌اي به ناحيه ديگر در ايالت ميسوري نقل مکان مي‌کردند. بسياري از آنان کشته يا پراکنده شدند. سرانجام به ايالت ايلينوي رفتند. در آنجا اسميت شهري زيبا ساخت به نام نائووو Nauvoo  اسميت هم شهردار شهر بود همه فرمانده لشکر خود هم نامزد رياست جمهوري آمريکا هم نبي‌ رائي‌ و مکاشفه کليساي مورمون‌

مخالفت مردم روزبروز شديدتر مي‌شد. اسميت خودش متهم به تعدد زوجات و اختلاس در داراييهاي کليسا شد (و البته اتهامات متعدد ديگر). سرانجام او و برادرش را در شهر کارتِيج در ايالت ايلينوي دستگير و محبوس کردند. پس از سه هفته‌ در 27 ژوئن 1844، جماعتِ خشمگين به زندان ريختند و او و برادرش را کشتند



ادامه کار مورمونها

پس از اسميت‌  بريگهام يانگ  Brigham Young  که در زمان حيات اسميت‌ رسول بود رهبري مورمونها را به‌دست گرفت‌ او عده‌اي از ايشان را به ايالت يوتا برد و صهيون جديد خود را در ژوئيه 1847 در آنجا بنا کرد. اين شهر  سالت لِيک سيتي‌  Salt Lake City  نام گرفت‌ او رهبري سختگير بود در در سراسر زندگي‌اش تعدد زوجات را رواج مي‌داد. اما تعداد فشار حکومت مرکزي‌ تعدد زوجات در سال 1894 از سوي رهبران مورمون ممنوع و مختص به قلمروهاي آسماني گرديد

وقتي در سال 1830، اسميت و پنج يارش کليساي مورمون را بنا نهادند، هيچکس تصور نمي‌کرد که اين فرقه امروز به چنين گسترشي دست يابد. در حال حاضر «کليساي عيسي مسيحِ مقدسين روز آخر» کليساي مورمون‌ در ايالت يوتا کماکان رو به رشد است و داراي حدود 9ميليون عضو و 45 هزار ميسيونر در سراسر جهان مي‌باشد. دانشگاه بريگهام يانگ تخمين مي‌زند که تا سال 2080 تعداد مورمونها به 256 ميليون نفر برسد



کتاب مورمون‌

محتواي کتاب مورمون‌

جوزف اسميت گفته است‌‌ به برادران گفتم که کتاب مورمون صحيح‌ترين کتاب روي زمين‌ و بنيان مذهب ما است‌ کسي که به فرايض آن عمل کند، به خدا نزديکتر مي‌شود، تا با نگاه داشتن فرايض هر کتاب ديگري‌ مورمونها اين کتاب را مکاشفه تحريف‌نشده خدا به بشر مي‌دانند و آن را «پُري و کمال انجيل جاوداني‌ و عهد ديگرِ عيسي مسيح‌ به‌حساب مي‌آورند

کتاب مورمون ادعا مي‌کند که شرح حال خلاصه ارتباط خدا با دو قوم ماقبل تاريخِ آمريکا مي‌باشد؛ نخست‌ قوم يارِد است که از برج بابل به‌هنگام اغتشاش زبانها به آمريکا آمدند؛ دوم‌ قوم نِفي است که پيش از تبعيد قوم يهود حدود 600 ق.م‌ از اورشليم به آمريکا مهاجرت کردند. نِفي پسر شخصي بود به نام لِهي‌ لهي دو پسر داشت‌ نِفي و لامان‌نفي مطيع خدا بود و لامان نافرمان‌ نسل لامان در اثر نافرماني دچار تغييراتي در ظاهر خود شدند و از آنان نسل سرخپوستان آمريکا پديد آمد. نسل‌هاي نفي و يارد به‌مرور زمان از ميان رفتند و فقط نسل لامان سرخپوستان‌باقي ماند

لِهي که طبق کتاب مورمون‌ يکي از انبيا بود، براي نخستين بار ظهور عيسي مسيح را در سال 600 ق.م‌ پيشگويي کرد. يکي از برجسته‌ترين رويدادهاي کتاب مورمون‌ رسالت خودِ عيسي مسيح در ميان قوم نِفي‌ پس از قيامش مي‌باشد. مورمون نيز خودش يکي از انبياي قوم نِفي مي‌باشد. او پس از اتمام کتابش‌ آن را به پسرش موروني‌ سپرد. موروني نيز مطالبي به آن افزود. اين کتاب‌ همانطور که قبلاً گفته شد، بر روي صفحات طلايي نوشته شده بود. بدينسان‌ آنچه که موروني به اسميت مکشوف ساخت‌ کتاب پدرش‌ مورمون مي‌باشد

در تاريخ 21 سپتامبر 1823، موروني که اکنون قيام کرده بود و موجودي جلال‌يافته شده بود، بر جوزف اسميت نبي ظاهر شد و او را از وجود اين کتاب آگاه ساخت و او را مأمور کرد تا آن را به انگليسي بر گرداند

مطابق اين کتاب‌ آمريکا سرزمين صهيون‌ است و اسرائيليانِ پراکنده پيش از بازگشت مسيح در آن گرد خواهند آمد. تلاشهاي افرادي چون کريستُف کلُمب و سايريني که جامعه آمريکا را بنا نهادند، مهياکنندگان اين راه بودند. کار جوزف اسميت نيز توسط اشعيا (اشعيا 11:‌ 10-16) و ساير انبيا پيشگويي شده بود. او خود را از نسل يوسف‌پسر يعقوب مي‌دانست‌



نحوه ترجمه کتاب مورمون‌

مورمونها در کتاب‌ها و مقالات خود، تصاويري از جوزف اسميت منتشر مي‌کنند که او را پشت ميزي نشان مي‌دهد در حال خواندن صفحات طلايي کتاب مورمون به خط مصري اصلاح‌شده و ترجمه آن‌ اما واقعيت اين است که نحوه ترجمه کتاب مورمون طبق شهادت سه نفر از پيروان نزديک او مطلقاً چنين نبوده است‌. طبق شهادت اين سه نفر، يعني ديويد ويتمر (David Whitmer) و مارتين هريس (Martin Harris) و اُليوِر کاؤدِري‌ و نيز بر اساس نامه‌هاي همسرش‌ اسميت به‌هنگام ترجمه کتاب مورمون‌ گاه خودِ کتاب با صفحات طلايي آن را در اختيار نداشت‌ همانطور که قبلاً اشاره شد، او آن دو سنگِ تاس‌مانند را به داخل کلاهي مي‌انداخت و سرش را در کلاه فرو مي‌برد و در تاريکي‌ چيزي همچون تکه‌اي از طومار با يک کلمه بر آن ظاهر مي‌شد؛ سپس ترجمه آن يک کلمه نيز پديدار مي‌شد و او ترجمه آن را بر کاؤدري فرو مي‌خواند. به اين ترتيب‌ کتاب مورمون ترجمه شد. مدارک مربوط به شهادت اين سه نفر و نيز همسر او موجود است‌

جالب اين است که اسميت سالها پيش از دريافت اين رؤياها و مکاشفات‌ شديداً مشغول کار کشف گنجهاي مخفي به کمک روشهاي جادوگرانه و ريختن تاس بود. درضمن‌ در سال 1826، يعني چهار سال پيش از انتشار کتاب مورمون‌او به اتهام «اختلال در نظم جامعه و شيادي‌ دستگير و زنداني شد، و در يکي از دادگاههاي نيويورک مورد محاکمه قرار گرفت‌ اين اتهام و محاکمه به‌خاطر اين بود که از اين سنگها براي کشف گنجهاي مخفي استفاده مي‌کرد. طبق شواهد موجود، او مجرم شناخته شد، ولي به شرط ترک منطقه‌ آزاد گرديد

سالها بعد وقتي اين سه پيرو و شاهدان اصلي از مرام اسميت روي‌گردان شدند، ادعاهاي خود را در مورد مشاهده کتاب طلايي مورمون تکذيب کردند

توجه به اين نکته مهم است که طبق نوشته جوزف اسميت در کتاب «تاريخ کليساي عيسي مسيح مقدسين روز آخر» ترجمه کتاب مورمون «تحت قدرت الهي صورت گرفته و مصون از خطا است‌آن سه يار نزديک او نيز بر منشأ الهي اين ترجمه شهادت مي‌دهند



اعتقادات مورمونها

اعتقاد مورمونها در باره کتاب مورمون‌

مورمونها کتاب مورمون را برتر و کامل‌تر از کتاب‌مقدس مي‌دانند. يکي از رهبران مورمون به‌نام بروس مک‌کانکي (Bruce MdConkie) در کتاب «آموزه‌هاي مورمون‌ در اين زمينه چنين نوشته است‌ «تقريباً تمامي آموزه‌هاي انجيل در کتاب مورمون تعليم داده شده‌ اما با روشني و کمالي بسيار برتر از آنچه که در کتاب‌مقدس مکشوف شده است‌ هر کس که تعاليم اين دو کتاب را در زمينه‌هايي نظير کفاره‌ نقشه نجات‌ تجمع قوم اسرائيل‌ تعميد، عطاياي روح‌ معجزات‌ مکاشفه‌ ايمان‌ نيکوکاري (يا يکي از صدها موضوع ديگر) در دو ستون موازي در کنار هم قرار دهد، با شواهدي قاطع به برتري تعاليم مورمون پي خواهد برد



اعتقاد مورمونها در باره کتاب‌مقدس‌

در هشتمين «اصول اعتقادات‌» مورمونها چنين آمده‌«ما ايمان داريم که کتاب‌مقدس‌ تا آنجا که درست ترجمه شده باشد، کلام خدا است‌ اما وقتي از ايشان مي‌پرسيد، در توضيح مي‌گويند که در اثر انتقال نامناسب کتاب‌مقدس در طول قرون و اعصار، بخشهاي مهمي از کتاب‌مقدس از ميان رفته‌ و آنچه که نيز باقي مانده‌ باز در اثر انتقال نامناسب‌ مورد تحريف قرار گرفته است‌ برخي از ايشان تا آنجا پيش مي‌روند که مي‌گويند در کتاب‌مقدس حتي يک آيه نيز از گزند تحريف در امان نمانده است‌ رابرت متيوز، يکي از استادان دانشگاه بريگهام يانگ‌ معتقد است که اين تحريفات تا پيش از پايان قرن اول ميلادي صورت گرفته است‌
نامبرده بر اين باور است که اين بخشها که از ميان رفته و تحريف‌شده‌در کتاب مورمون به صورت اوليه خود
يکي از ادعاهاي مورمونها اين است که برخي از کتاب‌هاي کتاب‌مقدس از ميان رفته‌ براي اين منظور مثلاً به يوشع 10:‌ 13 و دوم سموئيل 1:‌ 18 استناد مي‌کنند که در آنجا به کتابي به‌نام «ياشر» اشاره شده‌ همچنين در اعداد 21:‌ 14 به کتاب «جنگهاي خداوند» اشاره رفته است‌ از آنجا که در اين آيات از اين کتاب‌ها نام برده شده است‌ ايشان ادعا مي‌کنند که اينها مفقود شده‌اند. يا مثلاً در لوقا 1:‌ 1 آمده که بسياري دست به نگارش زندگي عيسي مسيح زده‌اند. ايشان مي‌پرسند که اين نوشته‌ها کجا هستند. در پاسخ به تمام اين ادعا بايد گفت که اگر کتاب‌مقدس به نوشته‌اي اشاره کند، منظور اين نيست که آن نوشته از سوي خدا و الهامي بوده است‌. فقط آن دسته از کتاب‌ها جزو کتاب‌مقدس به‌حساب آمد که در مورد الهامي‌بودنشان شکي وجود نداشت‌.

سؤالي که پيش مي‌آيد اين است که اگر کتاب‌مقدس اينچنين سخت مورد تحريف قرار گرفته‌ چگونه است که مورمونها براي کسب مشروعيت براي خود به فراواني به آيات آن استناد مي‌کنند؟



اعتقاد مورمونها در مورد خدا

مورمونها معتقدند که خداي پدر زماني انساني فاني به‌سان ما بود (آموزه و پيمانها، 130)، اما در اثر پيشرفت دائمي‌ خدا شد. ما نيز اگر طريقت مورمون را وفادارانه بپيماييم‌ مي‌توانيم خدا شويم‌

جوزف اسميت چنين گفته است‌ اگر قرار بود خداي پدر را امروز ببينيد، او را به شکل يک انسان مي‌ديديد… او زماني انساني بود مانند ما؛ آري‌ خودِ خدا، پدر همگي ما، بر روي زمين ساکن بود.» نشريه مورمونها به‌نام Journal of Discoursesمي‌نويسد:‌ «خودِ خدا زماني همانگونه بود که ما امروز هستيم‌؛ او انساني است برافراشته شده‌.»

ميلتون هانتر (Milton Hunter) يکي از رهبران اوليه مورمونها مي‌نويسد:‌ «خدا، پدر آسماني‌زماني انساني فاني بود که از مکتب زندگي زميني گذر کرد، مشابه آنچه که امروز ما از آن گذر مي‌کنيم‌او از طريق اطاعت از حقايق انجيل جاوداني خدا گرديد و موجودي جلال‌يافته‌اين حقايق امروز نيز در دسترس ما قرار گرفته تا از آن اطاعت کنيم‌

مورمونها براي اثبات اعتقاد خود، به پيدايش 1:‌ 26-27 مراجعه کرده‌ مي‌گويند که از آنجا که خدا انسان را شبيه خود ساخت ‌و از آنجا که انسان گوشت و خون و استخوان دارد، او نيز قطعاً داراي اين عناصر مي‌باشد

مورمونها اين اعتقاد مسيحيت را که خدا روح است و فاقد جسم‌يک بدعت مي‌دانند که در آغاز مسيحيت وارد اعتقادات کليسا گرديد. آن آيات کتاب‌مقدس را نيز که چنين تعليمي مي‌دهند، تحريف‌شده مي‌پندارند



اعتقاد به خداها

مورمونها ادعا مي‌کنند که به تثليث اعتقاد دارند. اما ايشان براي تثليث معنايي متفاوت با آنچه که مسيحيت در نظر دارد، قائل مي‌شوند. در مسيحيت اعتقاد بر اين است که پدر و پسر و روح‌القدس يک خداي واحد را تشکيل مي‌دهند. اما مورمونها معتقدند که اين سه شخص‌هر يک خدايي مستقل است‌لذا عملاً سه خدا وجود دارد

بروس مک‌کانکي که قبلاً از او نام برديم‌ مي‌گويد:‌ «از آنجا که هر يک از اين سه شخص خدا است‌ واضح است که ما به تعدد خدايان معتقديم‌در نظر ما، در معناي خاص‌ اين سه يگانه خداياني هستند که مي‌پرستيم‌اما علاوه بر اين‌تعداد بي‌شماري شخصيت مقدس از عالم‌هاي بيشمار وجود دارد که به تعالي رسيده‌اند و بدينسان اينها نيز خدايان هستند

جوزف اسميت گرچه در کتاب مورمون به وجود يک خدا معترف بود، اما در نوشته‌ها و سخنرانيهايش به تعدد خدايان اشاره مي‌کرد. منظور او وجود سه خدا بود، يعني پدر و پسر و روح‌القدس‌اما درضمن‌معتقد بود که انسان نيز با پيمودن مراحل تکامل و تعالي به مقام خدايي مي‌رسد

بريگهام يانگ‌ جانشين جوزف اسميت مي‌گويد:‌ «من نمي‌دانم چند خدا وجود دارد. اما هيچگاه زماني نبوده که خدايان و عالم‌ها وجود نداشته بوده باشند، و انسانها از همين آزمايشها که ما اکنون از آن مي‌گذريم‌ نگذشته بوده باشند. اين جريان از ازل بوده‌و هست‌و تا به ابد خواهد بود

جوزف فيلدينگ اسميت‌ يکي از بزرگان مورمونها مي‌نويسد:‌ «اگر عيسي مسيح پسر خدا بود، و پدر او خداي پدر بود، پس خداي پدر نيز پدري داشته است‌آن پدر نيز پدري داشته و اين جريان تا به نهايت به همين شکل ادامه مي‌يابد

اما علاوه بر تمام اين خدايانِ پدر، «مادر آسماني‌ نيز وجود دارد. گرچه آموزه مادر آسماني که روح کودکان را در آسمان توليد مي‌کند، در هيچيک از کتاب‌هاي مورمونها نيامده‌اما قطعاً تعليمي است که مقامات ايشان به اعلام آن مي‌پردازند

جيمز تالميج (James E. Talmage) مي‌نويسد:‌ «به ما به‌وضوح تعليم داده شده که خدا پدر روح‌هاي ماست‌ و براي درک معناي واقعي اين حقيقتِ پرشکوه‌ بايد بدانيم که يک مادر روح‌ها نيز وجود دارد.» در کتاب «انسان‌ آغاز و سرانجام او» چنين مي‌خوانيم‌ همه مردان و زنان شبيه به پدر و مادر آسماني هستند، و عملاً پسران و دختران الوهيت مي‌باشند

ميلتون هانتر در اين خصوص مي‌نويسد:‌ «حقيقتِ اعجاب‌آور در مورد وجود مادري آسماني‌ و نيز پدر آسماني‌ جزو حقايق پذيرفته‌شده الهيات مورمون گرديده است‌

اورسون پْرات (Orson Pratt) در سال 1853 نوشت‌ «در آسمان‌ يعني در جايي که روح ما تولد يافت‌ خدايان بسياري وجود دارد. هر يک از آنان زن يا زنان خود را دارد که پيش از رستگاري‌شان به آنان بخشيده شده بود، يعني زماني که هنوز در حالت فاني قرار داشتند. هر خدا به‌واسطه زن يا زنانش‌ خانواده‌هاي بيشماري به وجود آورد؛… هر خدا به‌محض اينکه ميليونها روح نر و ماده توليد کرد،… با پسران خود دنياي جديدي به وجود آورد، مشابه همين نظامي که ما اکنون در آن زندگي مي‌کنيم‌ او اين روح‌هاي نر و ماده را به اين دنياها مي‌فرستد تا در خيمه‌هاي گوشت و استخوان ساکن شوند… ساکنان هر دنيا بايد پدر شخصي خود را تکريم و پرستش کنند، پدري که در آسماني ساکن است که ايشان نيز قبلاً در آن سکونت داشتند

اين است اجزاء و عناصر دنياي چندگانه‌پرستي مورمونها. ايشان به خدايان متعدد باور دارند. گرچه معتقدند که پدر و پسر و روح‌القدس خدايان اصلي هستند و ما با آنان در ارتباطيم‌ اما معتقدند که خدايان بيشماري به‌جز آنان وجود دارد. و معتقدند که «ايشان نيز» روزي خدا خواهند شد



اعتقاد مورمونها در باره عيسي مسيح‌

           بر اساس تعليم رسمي مورمونها، عيسي مسيح در آسمان به‌عنوان نخستين فرزند روحي پدر اِلوهيم‌ از مادر آسماني توليد شد. عيسي در مقام پسرِ روحي در دنياي روح‌ها رشد و ترقي کرد تا خدا شد. عيسي پيش از ولادتش در اين جهان‌ همان يهوه عهدعتيق بود

طبق اعتقاد مورمونها، جسم بشري عيسي به‌واسطه رابطه جنسي خداي پدر با مريم باکره به وجود آمد. همانگونه که قبلاً اشاره کرديم‌ خداي پدر داراي جسم مي‌باشد. بدينسان‌ عيسي مسيح در معناي لغوي نيز «پسر» خداست‌ به‌گفته بروس مک‌کانکي‌ «مسيح به‌واسطه پدري غيرفاني‌ به‌همان شکلي توليد شد که انسانهاي فاني از پدر فاني خود به وجود مي‌آيند

رسولْ اورسون پرات مي‌نويسد:‌ «بدن جسماني عيسي به مادر و نيز به پدر نياز داشت‌ لذا مريم باکره مي‌بايست براي زمان حاضر، همسر قانوني خداي پدر بوده باشد.» جيمز تالميج نيز مي‌نويسد:‌ «عيسي مسيح پسر الوهيم است‌ هم از جنبه روحاني و هم از جنبه جسماني‌ به‌عبارت ديگر، الوهيم در معنايي لغوي پدر روح و جسم عيسي است‌ جسمي که عيسي مسيح رسالتش را در آن به انجام رساند

چنين ادعاهايي طبعاً با مسأله باکره بودنِ مريم تناقض پيدا مي‌کند. علماي الهي مورمون ادعا مي‌کنند که گرچه خداي پدر با مريم ارتباط جنسي داشت‌ اما مريم کماکان باکره باقي ماند. بروس مک‌کانگي با خيال‌پردازي مي‌گويد که باکره دختري است که با هيچ مرد فاني رابطه نداشته باشد. اما از آنجا که خداي پدر انساني است غيرفاني‌ مريم حتي پس از همخوابگي با او باکره باقي ماند… خداوند ما (مسيح‌ يگانه انسان فاني است که از يک باکره زاده شده است‌ زيرا او يگانه انساني است که پدري غيرفاني دارد

به‌علاوه‌ عيسي که همان يهوه مي‌باشد، يگانه فرزند روحي خداي پدر نيست‌ بلکه ارشد و نخست‌زاده ساير فرزندان روحي پدر است‌ طبق همين تعاليم‌ لوسيفر (يعني شيطان‌ و روح‌هاي مطيع او، برادران و خواهران روحي عيسي هستند. هنگامي‌که عيسي مأمور شد تا نجات‌دهنده جهان گردد، لوسيفر را خوش نيامد. او که متکبر و جاه‌طلب و تشنه مقام و قدرت بود، کوشيد تا خودش نجات‌دهنده بشريت گردد

نکته ديگر اينکه مورمونها معتقدند که عيسي در طول زندگي بشري خود ازدواج کرد، اما نه با يک زن‌ بلکه با چندين زن‌ از جمله مريم و مرتا و مريم مجدليه‌ چرا که طبق اعتقاد مورمونها که در «آموزه و پيمانها»، ماده 132 آمده‌ نائل آمدن به مقام خدايي بدون ارتباط زناشويي ممکن نيست‌ اين امر حتي در مورد عيسي نيز صدق مي‌کرد

نکته مهم ديگر اين است که مورمونها عيسي را نمي‌پرستند مبادا مشرک خوانده شوند. ايشان فقط «الوهيم‌ يعني خداي پدر را شايسته پرستش مي‌شمارند. اما مورمونها با اين مشکل روبرو مي‌شوند که در عهدعتيق يهوه (که طبق عقيده ايشان‌ همان عيسي‌ است‌ همواره مورد پرستش بوده است‌ پس امروز نيز بايد عيسي را پرستيد. بروس مک‌کانگي به اين مشکل اينگونه پاسخ مي‌دهد:‌ «من به‌خوبي مي‌دانم که کتاب‌مقدس در باره پرستش مسيح (يعني همان يهوه‌ چه مي‌گويد، اما اين پرستش معنا و مفهومي کاملاً متفاوت دارد. چنين پرستشي به معني احساس «ترس و احترام‌ و «قدرداني احترام‌آميز» به کسي است که ما را نجات داده است‌ مورمونها به عيسي دعا نيز نمي‌کنند. اين امر نيز براي اجتناب از چندگانه ‌پرستي است‌در حاليکه آنان آشکارا به خدايان متعدد اعتقاد دارند، معلوم نيست چرا اين امر شامل عيسي مسيح نمي‌شود



اعتقاد مورمونها در مورد انسان‌

مورمونها معتقدند که همه انسانهايي که بر روي زمين زيسته‌اند، نخست به شکل روح در آسمان توليد شده‌اند. همه انسانها به‌طور واقعي پسران و دختران الوهيت مي‌باشند. تنها فرق اين اشخاص روحي با انسانهاي زميني‌ در درخه خلوص ذاتشان نسبت به اينان مي‌باشد

يکي از اعتقادات تأسف‌بار مورمونها اين است که ايشان سياهي رنگ پوست سياه‌پوستان را نشانه مجازات الهي مي‌دانند، مجازات اعمال بدي که روح ايشان پيش از تولد در اين جهان مرتکب شده است‌ مورمونها معتقدند که سياه‌پوستان نمي‌توانند وارث تمام برکت روحاني خدا در اين جهان شوند. درضمن‌ معتقدند که آناني که در سرزمينهايي متولد مي‌شوند که زندگي در آنها دشوار است‌ باز به‌علت خطاهايي است که اين افراد پيش از تولد، در عالم روح مرتکب شده‌اند. اين امر در مورد افرادي که با معلوليت‌ها يا محروميت‌ها نيز متولد مي‌شوند صدق مي‌کند. چنين افرادي‌ خصوصاً سياهان به کهانت گمارده نمي‌شدند

چنين تبعيضاتي سبب انتقادهاي شديد در دهه‌هاي 60 و 70 در قرن بيستم گرديد. تا سرانجام‌ اسپنسر کيمبال‌ رئيس وقت کليساي مورمون‌ در 9 ژوئن 1978 «مکاشفه‌اي‌ دريافت کرد که طبق آن هر مردي که شايستگي داشته باشد، بدون توجه به نژادش‌ مي‌تواند به کهانت انتخاب شود

دوره پيش از تولد دوره آزمايش و پيشرفت و يادگيري است‌ اگر روحي پيش از تولد در اين جهان‌ از لوسيفر (شيطان‌ برادر عيسي‌ پيروي نکند، شايسته شمرده مي‌شود که در اين جهان زاده شود. مجازات لوسيفر و ارواحي که پيرو اويند، اين است که «بدون بدن‌ بيرون افکنده شده و مي‌شوند. در کتاب اصول انجيل‌ در اين زمينه چنين آمده است‌ «از آنجا که در اينجا بر روي اين زمين هستيم و داراي بدن فاني مي‌باشيم‌ پس مي‌دانيم که پيش از تولد، عيسي مسيح و پدر آسماني‌مان را انتخاب کرده‌ايم‌ ما در زندگي پيش از تولدمان‌ راه درست را انتخاب کرديم‌ پس در اين دنيا نيز بايد به انتخاب راه درست ادامه دهيم‌

وقتي کسي در اين جهان متولد مي‌شود، يکي از روح‌هايي که زاده پدر آسماني است‌ آسمان را ترک کرده‌ در آن بدن ساکن مي‌شود. اين روح تمامي خاطرات متعلق به زندگي در آسمان را از ياد مي‌برد



اعتقاد مورمونها در مورد رستگاري انسان‌

           مورمونها به دو نوع رستگاري اعتقاد دارند:‌ رستگاري عمومي و رستگاري فردي‌

رستگاري عمومي طبق نوشته بروس مک‌کانکي «نجاتي است که فقط از فيض ناشي مي‌شود، نه از اطاعت احکام انجيل‌ و صرفاً عبارت است از قيام‌ در اين معنا، نجات مترادف است با ناميرايي‌ اين نوع رستگاري نهايتاً شامل همه انسانها خواهد گرديد، به استثناي «فرزندان هلاکت‌ (فرزندان هلاکت عمدتاً شامل مرتدين مي‌باشد

اما نجات فردي‌ طبق کتاب «آموزه‌هاي نجات‌ آن نوع رستگاري است که «انسان از طريق اعمال خودش در طول زندگي و با اطاعت از احکام و مقررات انجيل کسب مي‌کند.» مک‌کانکي در اين مورد چنين توضيح مي‌دهد:‌ «رستگاري در معناي درست و کاملش مترادف است با تعالي يا حيات ابدي و عبارت است از کسب ميراثي در بالاترين جاي سه آسمان در ملکوت آسماني‌ اين توضيح در اصل به اين معنا است که شخص در اثر اطاعت از احکام انجيل به الوهيت مي‌رسد (البته انجيلي که مورد نظر مورمونها است‌ بريگهام يانگ مي‌نويسد:‌ «خداوند شما و مرا با اين هدف آفريد که مانند خودش خدايان شويم‌ در کتاب «آموزه و پيمانها» نيز چنين آمده‌‌ آنگاه ايشان خدايان خواهند بود، زيرا نهايتي نخواهند داشت‌ ايشان برتر از همه چيز خواهند بود، زيرا همه چيز مطيع ايشان مي‌شود.» امروزه‌ مورمونها بيشتر در باره «حيات ابدي‌ سخن مي‌گويند تا در باره رسيدن به الوهيت‌ اما در اصل‌ اعتقاد ايشان به اين شکل است که در کتاب‌هايشان آمده است‌

رسيدن به الوهيت هدف غايي مورمونها است‌ اما يک مورمون تا زماني که در اين جهان زندگي مي‌کند، مي‌کوشد تا «کامل شود». او بايد با رعايت و اطاعت از همه احکام‌ کامل شود، همانطور که پدر آسماني کامل است (متي 5:‌ 48). در اين ميان‌ تعميد آب از اهميتي حياتي در رستگاري فرد برخوردار است‌ يک مورمون مي‌تواند براي شخصي که مرده است تعميد بگيرد تا او از مواهب آن در عالم روح بهره‌مند گردد. عضويت در کليسا و انجام اعمال نيک نيز بسيار مهم است‌ اما اين کوشش بايد پس از مرگ نيز ادامه يابد. نيل به الوهيت فقط بستگي به زندگي فرد در اين جهان ندارد، بلکه از زندگي او در عالم روح‌ پيش از تولدش آغاز شده‌ تا پس از مرگش نيز ادامه مي‌يابد. لذا رستگاري فرايندي است که پيش از تولد آغاز مي‌شود و تا به ابد ادامه مي‌يابد

در نظر مورمونها، گناه اوليه‌اي وجود ندارد. نااطاعتي آدم و حوا بخشي از برنامه خدا بود. اين نااطاعتي موجب شد که ايشان از موجوداتي غيرفاني تبديل به موجوداتي فاني گردند و به همين دليل بتوانند توليد مثل کنند. لذا عمل آدم و حوا عملي شايسته بود چون در غير اينصورت کودکان روحي از داشتن بدني براي ورود به اين جهان محروم مي‌ماندند و قادر نمي‌شدند فرايندِ نيل به الوهيت را طي کنند

گناه طبق تعريف مورمونها فقط نوعي اشتباه و قصور و عدم کمال است‌ به‌علت همين کم‌اهميت شمردن گناه‌ مسأله کفاره نيز اهميتي را که در مسيحيت دارد، نزد مورمونها از دست مي‌دهد و تبديل مي‌شود به اين انديشه که مسيح با مرگش بر روي صليب‌ راه ناميرايي را براي ما گشود. به اين ترتيب‌ نجات از طريق فيض نيز معني خود را براي آنان از دست مي‌دهد



اعتقاد مورمونها در مورد آخرت‌

مورمونها به بهشت و جهنم‌ آنگونه که در مسيحيت آمده‌ اعتقاد ندارند. به باور آنان‌ مردم به يکي از اين چهار مکان خواهند رفت‌
ملکوت آسماني‌
ملکوت زميني‌
ملکوت تِلِستي‌
   تاريکي بيروني
‌اين چهار مکان به‌طور خلاصه به شرح زير است‌

ملکوت آسماني محل مورمونهايي است که مطابق احکام زندگي کرده‌اند و شايسته شمرده مي‌شوند که به الوهيت برسند. آن دسته از مورمونها که ازدواج نکرده‌اند جزو خادمان اين ملکوت خواهند شد و به الوهيت نخواهند رسيد

ملکوت زميني محل زندگي مردمان نيکي خواهد بود که مورمون نبوده‌اند ولي از نظر اخلافي زندگي پاکي داشته‌اند

ملکوت تِلِستي محل زندگي اکثر مردمان اين جهان خواهد بود، مردماني که در پي خواسته‌هاي جسم رفته‌اند. اينان پس از عبور از يک مرحله مجازات‌ قادر خواهند شد وارد اين ملکوت شوند

تاريکي بيروني مکاني است مشابه جهنم و «فرزندان هلاکت‌ (نظير مرتدان‌ يعني کساني که از مرام مورمون برگشته‌اند) به آن خواهند رفت‌ اما اين مکان نيز موقتي خواهد بود و سرانجام به پايان خواهد رسيد و ساکنان آن به مکاني که شايستگي‌اش را دارند فرستاده خواهند شد



اعتقاد مورمونها در مورد ازدواج و تعدد زوجات‌

همانطور که در بخشهاي قبلي گفته شد، مورمونها معتقدند که خداي پدر در اثر ازدواج با مادر آسماني‌ صاحب فرزنداني شد که عيسي نخست‌زاده آنان بود و لوسيفر (شيطان‌ دومين آنان‌ خودِ خداي پدر نيز از پدري ديگر به‌وجود آمده است‌ خدايان متعدد داراي خانواده‌هاي متعددي هستند که در عالم‌هاي گوناگون بسر مي‌برند. جسم بشري عيسي مسيح نيز در اثر ارتباط جسمي خداي پدر با مريم باکره به وجود آمده است‌ چنين آموزه‌اي منجر به اين شده که ازدواج در مرام مورمونها امري مقدس به‌حساب آيد که حتي بر سرنوشت ابدي آدمي نيز اثر مي‌گذارد

همين امر موجب شد که در مقطعي از زمان‌ موضوع تعدد زوجات نيز براي مورمونها مجاز گردد. اين نکته در بخشهاي مختلف کتاب‌هاي ايشان امر شده است‌ اما اين موضوع با مخالفت‌هاي شديد و روزافزون مردم آمريکا مواجه شد به‌طوري که کار به مقامات قضايي ايالات متحده رسيد. از اينرو، رئيس وقت کليساي مورمون در ماه آوريل 1904 با صدور اعلاميه‌اي اين عمل را رسماً تکذيب و ممنوع اعلام کرد. اما واقعيت اين است که بسياري از مورمونها، خصوصاً رهبرانشان دست به چنين عملي زده بودند



اعتقاد مورمونها در باره «صهيون نوين‌

يکي از اصول مورمونها آماده‌سازي مردم جهت بازگشت مسيح مي‌باشد. ايشان بايد «صهيون نوين‌ يا «اورشليم جديد» را بنا کنند و در آنجا منتظر بازگشت او بمانند. مورمونها در حال حاضر مشغول کارهاي مقدماتي براي گرد آمدن قوم اسرائيل مي‌باشد، اما نه در خودِ صهيون نوين که در استان جَکسون در ايالت ميسوري است‌ بلکه در «حوزه‌هاي صهيون‌ که اکثراً در ايالت يوتا قرار دارد. هر حوزه شامل منطقه‌اي است که تعدادي از مورمونها در آن زندگي مي‌کنند و امور مذهبي‌شان از سوي حوزه اداره و رهبري مي‌شود



ارزيابي اعتقادات مورمونها

در يک نگاه گذرا، هر خواننده ايراني پي مي‌برد که اعتقادات مورمونها در باره خدا و مسيح و انسان‌ نه فقط بر خلاف اعتقادات مسيحيتِ سنتي است‌ بلکه بر خلاف اعتقادات اديان توحيدي و ابراهيمي نيز مي‌باشد



اختلاف با عقايد همه اديان توحيدي‌

           پيش از هر چيز، اعتقاد به خدايان متعدد که در عالم‌هاي گوناگون خدايي مي‌کنند، بر خلاف معتقدات همه اديان توحيدي است‌ نه در مسيحيت و نه در هيچيک از اديان توحيدي‌ خدا زاييده خداي ديگري نيست‌ اعتقاد به اينکه خدا زماني يک انسان فاني بود که در اثر اطاعت از احکام انجيل به الوهيت رسيد، در هيچ ديني پذيرفته شده نيست‌ تازه بايد پرسيد که زماني که اين خدا هنوز خدا نشده بود، چه انجيلي وجود داشته است که او از آن اطاعت کند؟! خدا نه زاييده و نه مي‌زايد؛ در آسمان هيچ ازدواجي ميان روح‌ها وجود ندارد؛ کسي به نام «مادر آسماني‌ نيست‌ خدا خداي همه انسانها از هر نسل و نژادي است و هيچکس در اثر مجازات الهي تغيير رنگ و قيافه نمي‌دهد؛ خدا ميان هيچ بشري تبعيض قائل نمي‌شود. اعتقاد به وجود روح انسان پيش از تولدش نيز در هيچ دين توحيدي نيامده‌ اعتقاد به اينکه انسان در اثر اطاعت از انجيل و تکامل يافتن‌ به خدايي مي‌رسد، کفر محض است‌ ارتباط جنسي خدا با مريم باکره نيز کفر است و براي هر شخص مؤمن به خدا بي‌نهايت اهانت‌آميز مي‌باشد. سرنوشت انسان پس از مرگش در همين دنيا تعيين مي‌شود. خداترسان و نيکوکاران به حيات جاوداني مي‌رسند و خدانشناسان و بدکاران به عذاب جاوداني‌



اختلاف با عقايد مسيحيت‌

تثليث‌‌ طبق اعتقادات مسيحيت‌ تثليث به اين معنا است که پدر و پسر و روح‌القدس يک خداي واحد را تشکيل مي‌دهند. در مسيحيت فقط يک خدا وجود دارد. در حاليکه مورمونها آنان را سه خداي متمايز و مستقل مي‌شمارند

در مسيحيت‌ عيسي مسيح پيش از ولادتش به‌شکل «کلمه خدا» وجود داشته و «پسر يگانه خداي پدر» بوده است (يوحنا 1:‌ 14). او برادر يا خواهر ديگري نداشته است‌ چه برسد به اينکه شيطان برادر او باشد! هيچيک از فرشتگان زاييده خدا نيستند

ماجراهاي مهاجرت يارِد و نِفي به قاره آمريکا در کتاب‌مقدس نيامده است‌ ذکري هم از اين نيست که عيسي مسيح به قاره آمريکا رفته باشد و به اين اقوام بشارت داده باشد

گناه در مسيحيت امري است بسيار جدي با عواقبي وخيم‌ انسان اوليه از خدا نافرماني کرد و موجب لعنت خود و نظام طبيعت گرديد. اين گناه باعث جدايي او و تمامي بشر از خدا شد. کسي که از گناه خود توبه نکند و با ايمان بسوي خدا بازنگردد، قطعاً محکوم به عذاب جاوداني خواهد شد

در مسيحيت‌ رستگاري صرفاً در اثر کفاره و قرباني عيسي مسيح و ايمان به او ميسر است‌ تلاش انسان در جهت تعالي و تکامل اثري در رستگاري او ندارد، بلکه فقط ثمره رستگاري او است‌ در حاليکه در مورمونيزم‌ اين انسان است که بايد با تلاش و کوشش خود در اطاعت از احکام انجيل (البته انجيل مورمونها) به رستگاري برسد که آن نيز به معني نيل به مقام الوهيت مي‌باشد



ايرادات وارده بر کتاب مورمون‌

همان گونه که قبلاً اشاره شد، مورمونها کتاب خود، و حتي ترجمه آن را الهي و الهامي و مصون از خطا مي‌دانند. اما ميان چاپ اوليه کتاب مورمون در سال 1830 و چاپ جديد آن در سال 1981، بيش از 4000 تغيير و اصلاح وجود دارد. نشريه رسمي مورمونها به نام The Ensignاذعان داشته که اين اصلاحات عمدتاً مربوط مي‌شده به اشتباهات جغرافيايي‌، املايي‌، دستور زباني‌، و سبک نگارش‌. اما سؤال اينجا است که اگر کتابي با قدرت الهي ترجمه شده‌ چگونه ممکن است در آن اشتباهاتي از اين دست وجود داشته باشد؟

           ديگر آنکه کتاب مورمون ادعا مي‌کند که بين سالهاي 600 ق م‌ و 421 ميلادي نوشته شده است‌. اما جالب اينجا است که در اين کتاب حدود 27 کلمه عيناً از ترجمه استاندارد انگليسي معروف به King James Versionنقل شده است که اکثراً شامل عين آياتِ اين ترجمه مي‌باشد. با توجه به اينکه اين ترجمه انگليسي از کتاب‌مقدس در سال 1611 ميلادي صورت گرفته‌ چگونه ممکن است که عين جملات آن در متني به‌کار رفته باشد که دست‌کم 1200 سال پيش از آن نوشته شده است‌ مورمونها معمولاً دوست ندارند راجع به اين موضوع صحبت کنند

به‌علاوه‌ کتاب مورمون به اقوام و تمدن‌ها و رويدادهايي در قاره آمريکا، با ذکر محل‌ اشاره مي‌کند. اما باستان‌شناسي تا کنون اثري از اين اقوام و تمدن‌ها و رويدادها نيافته است‌ مثلاً اسميت ادعا کرده که کتاب مورمون به زبان مصري اصلاح‌شده نوشته شده است‌ دانشمندان نمي‌دانند که چنين زباني اصلاً وجود داشته يا نه‌ و اگر داشته آيا به قاره آمريکا رسيده بوده يا نه‌ يا مثلاً باستان‌شناسي هيچ اثري از مهاجرت دسته‌اي از قوم اسرائيل به قاره آمريکا نيافته است‌ اثري از هيچيک از تمدن‌هاي درخشان مذکور در کتاب مورمون تابحال يافت نشده است‌ هيچيک از محافل علمي ايالات متحده ادعاهاي تاريخي کتاب مورمون را جدي تلقي نمي‌کند

درضمن‌ کتاب مورمون ادعا مي‌کند که «کمال انجيل جاوداني‌ است‌ اما جالب است بدانيد که بسياري از عقايدي که در بخش «اعتقادات مورمونها» مورد اشاره قرار گرفت‌ در کتاب مورمون نيست‌ بلکه بعدها حتي در طول حيات جوزف اسميت وارد نظام اعتقادي مورمونها شده است (نظير انسان بودن خدا، خدا شدن انسانها، وجود روح انسان پيش از تولد و غيره‌ چگونه ممکن است کتابي که ادعاي «کمال انجيل جاوداني‌ را دارد، فاقد اعتقاداتي باشد که بنياد مورمونيزم را تشکيل مي‌دهد؟



ادعاهاي غيرقابل اثبات‌

اما مهم‌تر از همه اين مطالب‌ اين است که تمام اين اعتقادات بر پايه رؤيا و مکاشفه اوليه جوزف اسميت استوار است‌ اما چه دليل و مدرکي براي اثبات حقانيت و صحت اين ادعاي او وجود دارد؟ چه کسي اين کتاب را ديد؟ همانطور که در بخشهاي اوليه اشاره کرديم‌ آن سه شاهد که يگانه شاهداني بودند که ادعاي ديدنِ کتاب طلايي را داشتند، ادعاي خود را تکذيب کردند

چه کسي مي‌داند که وقتي اسميت سر خود را در کلاه فرو مي‌برد، آنچه مي‌ديد از طرف خدا بود؟ وقتي به شرح زندگي و تعاليم مسيح توجه مي‌کنيم‌ مي‌بينيم که او نه فقط «ادعا مي‌کرد» که از جانب خدا سخن مي‌گويد، بلکه کارهايي خارق‌العاده و معجزه‌آسا در مقابل مردم انجام مي‌داد؛ اين مردم همگي بر اين معجزات شهادت مي‌دادند. اين شهادت‌ها چنان استوار بود که بعدها وقتي انجيل‌ها به نگارش در آمدند، نام بسياري از اين افراد ذکر شد تا هر که شک کند، بتواند به ايشان مراجعه کند. همين امر در مورد موسي و دريافت ده فرمان صحت دارد. هزاران هزار نفر شاهد سخن گفتن خدا از بالاي کوه بودند و از ترس‌ از موسي خواستند که از خدا بطلبد که فقط با خودِ او سخن گويد، نه با همگي ايشان‌ چون از صداي رعدآساي خدا ترسان و لرزان شده بودند. در کتاب‌مقدس‌ نه فقط «سخنان خدا» نقل شده‌ بلکه کارهاي خارق‌العاده او نيز که در ميان جماعتي انبوه تحقق مي‌يافت ذکر شده است‌ هيچکس نمي‌توانست اين معجزات و کارهاي خارق‌العاده را نفي کند

اما شاهدان کارهاي خارق‌العاده اسميت کجا هستند؟ حتي نزديکترين يارانش نيز منکر او شدند. آيا مي‌شود به ادعاهاي يک فرد تکيه کرد و مرامي اينچنين حيرت‌انگيز را پذيرفت‌
چه کسي مي‌تواند اين ادعاها را ثابت کند؟



نتيجه‌

جاي بسي تأسف است که مورمونها قسمت عمده اين عقايد فاجعه‌آميز را مخفي نگه مي‌دارند و آنها را به پيروان خود صريحاً اعلام نمي‌دارند، مگر آنکه شخص خودش از طريق مطالعه به آنها دست يابد. ايشان ماجرا را به‌گونه‌اي جلوه مي‌دهند که گويي جوزف اسميت فقط نبي‌اي بوده که رسالتش باز گرداندن انسان بسوي خدا و مسيح بوده است‌ در حاليکه همان گونه که ملاحظه شد، معتقدات مورمونيزم نه فقط با مسيحيت‌ بلکه با اعتقادات ساير اديان توحي
تماس با ماکتابخانهدربـاره ماموعظهويـدئـوهاوسرودهاآنچه بايدبدانيمصفحه اصلي
www.abadiyat.com. All rights reserved.powered by
www.bestwebsite.ca